فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٧٩ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
كرد. پس ازاين ماجرا، على بن الحسين(ع) آن زن را رها ساخت[و از او كناره گرفت] و اين امر شگفتى آن زن را برانگيخت. (٦١)
اين «موثقه» حاكى از آن است كه انجام كارهاى مقدماتى براى كسب خبر امرى جايز و رواست.
١١. آن هنگام كه پيامبر اكرم در قضيه افك، على(ع) را به مشورت طلبيد امام روبه رسول خدا عرضه داشت:
اى رسول خدا! زنان شما بسيارند؛ از بريده، خدمتكار عايشه چند و چون ماجرا را جويا شويد و راز خبر عايشه را از او بپرسيد.
رسول اكرم خطاب به على(ع) فرمود: على جان! خود، عهده دار اين امر شو و او را به حرف بياور.
آن گاه اميرالموءمنين بدين منظور تركه اى را از نخلى قطع ودرخلوت بريده را بازجويى و تهديد كرد و او را ترساند[تا حقيقت را بازگويد]. (٦٢)
ظاهر اين روايت آن است كه قضيه افك مربوط به نسبتى است كه به عايشه داده شده بود و بر اين اساس سخن خداوند متعال كه : {إنّ الّذين جاءوا بالافك عصبة منكم لاتحسبوه شرّا لكم...} (٦٣)؛ در باره عايشه نازل شده است.
دربرابر، روايت ديگرى از منابع شيعه حاكى از آن است كه اين آيه در مورد ماريه قبطيه و نسبتى كه او به عايشه بسته، نازل گرديده و آن اين كه ابراهيم( پسر پيامبر) همان«ابن جريح» است.
پيامبر هم پس از آگاهى از اين ماجرا، على(ع) را مأمور تعقيب و شناسايى ابن جريح مىكند و اين جريح نيز كه از ماجرا خبردار مىشود، مىگريزد؛ از نخلى بالا مىرود و با نمايان شدن شرمگاهش معلوم مىشود كه نه آثار مردانگى دارد و نه آثار زنانگى. (٦٤)
(٦١) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٢٥، باب ١٠، مايحرم بالكفر، حديث٧.
(٦٢) الجمل، ص٨٢و٢٢٦؛ الافك، علامه جعفر مرتضى، ص١٨٠.
(٦٣) سوره نور، آيه١١.
(٦٤) تفسير قمى، ج٢، ص٩٩.