فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢١ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
عمر، رسول خدا را ازاين امر با خبرساخت. پيامبر اكرم او را به اسلام فراخواند؛ وى خوددارى كرد و گفت: پيش از آن كه به دين شما درآيم، بايد نظر قوم خود را بدانم اگر به دين شما گرويدند من هم، مانند آنهايم و چنانچه برآيين خود ماندند، بازهم يكى از آنها خواهم بود.
عمر گفت: اى رسول خدا! گردنش را بزنم؟
پيامبر اكرم جاسوس را به عمر سپرد و او گردنش را زد. (١٥٠)
٥. رسول خدا به جاسوسى از مشركان برخورد و از او وضع مشركان را جويا شد.وى از آنها هيچ نگفت . سپس حضرت، اسلام را به او عرضه داشت؛ وى سرباز زد. رسول خدا نيز به عمر بن خطّاب امر فرمود سر از تنش جدا كند و او چنين كرد. (١٥١)
چنانچه كافر جاسوس، مسلمان شود كشتنش جايز نيست؛ چرا كه اسلام، پيش از خود را از ميان مىبرد؛ اما اگر ترس آن هست كه اسرار نظام اسلامى را فاش سازد، به مقتضاى پاسدارى از نظام، نبايد او رابه خدمت گرفت تا آن گاه كه خطر ياد شده زدوده شود.
همچنين، كسى كه از سوى باغيان(نافرمانهايى كه همچون كفّار، پيكار با آنها جايز است.) به جاسوسى گمارده شده باشد، همچون كافر جاسوس، حكمش مرگ است؛ زيرا درزمره باغيان است.
٦. برابر نقل تاريخ نويسان، هنگامى كه معاوية بن ابى سفيان از وفات اميرالموءمنين و بيعت مردم با پسر او حسن(ع) با خبر شد، پنهانى، مردى از قبيله حمير را به سوى كوفه، و مردى از قبيله بنى القين را به سمت بصره روانه كرد تا خبرها را براى او بنويسند و كارها را برحسن(ع) تباه سازند. امام از ماجرا با خبرشد، دستور داد مرد حميرى را ـ كه نزد قصابى در كوفه بود ـ بياورند وگردن او را بزنند. همچنين به [حاكم [بصره امر فرمود كه مرد قينى را
(١٥٠) المغازى، ج١، ص٤٠٦؛ السيرة الحلبيه، ج٢، ص٩٢، داراحياء التراث؛ الاستخبارات والامن، ج٣، ص٢٧١و٢٧٢؛و....
(١٥١) السيرة الحلبيه، ج٢، ص٩٢؛ الاستخبارات والامن، ج٣، ص٤٣٦.