فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨١ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
خود آسيب مىرسانى. حال بگو بدانم، چرا چنين مىكنى؟ گفت: زيرا تو برخلاف كتاب خدا وبارأى و سليقه خود حكم راندى!....
سپس على(ع) به او فرمود: واى برتو! پيش بيا تا درباره سنتها و احكام شريعت با تو بحث و گفتگو كنم و آنها را براى تو بازگونمايم و پرده ذهن تو را برامورى از حق كه من به آنها از تو داناترم بگشايم؛ شايد آنچه را هم اكنون منكرى بازشناسى و از آنچه برآن چشم بسته اى و به آن علم ندارى آگاه گردى. خرّيت گفت: فردا نزد تو مىآيم.فرمود: بيا، اما مراقب باش شيطان تو را نفريبد....
پس از آن، خرّيت از پيش حضرت برخاست و به سوى خاندان و كسانش روان شد....
عبدالله بن قعين مىگويد:
با شتاب به دنبال او(خرّيت) رفتم... به امام(ع) عرض كردم: اى اميرالموءمنين !چرا او را نگه نمىدارى تا از او پيمانى بستانى؟ امام فرمود: اگر ما با هريك از مردم كه متهم است چنين كنيم، مىبايد زندانها را از آنها پركنيم!و من به خود نمىبينم [مرتّب] گريبان مردم را بگيرم، آنها را زندانى كنم و برآنان سخت گيرم تا خلاف [آنچه را دردل دارند] بروز دهند.
[سخن كه بدين جا رسيد ديگر] چيزى نگفتم از آن حضرت فاصله گرفتم و اندكى نزد دوستانم نشستم. آن گاه حضرت روبه من فرمود: نزد من بيا. نزديك رفتم بارويى گشاده فرمود: به منزل آن مرد برو، ببين چه مىكند. كمتر روزى بوده كه اين مرد تا اين ساعت نزد ما نيامده باشد.
به خانه او رفتم ناگهان ديدم هيچ كس(نه خرّيت و نه آن سى نفر ) در منزل او نيستند... به سوى اميرالموءمنين آمدم. حضرت تا مرا ديد فرمود: زيركى به خرج دادند و ماندند يا ترسيدند و رفتند؟ گفتم: رفتهاند. امام فرمود: خدا نابودشان كند؛ همان گونه كه قوم ثمود از رحمت او دور گشتند....به زودى