فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٥ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
كردهاند و توانگرانشان را فراخواندهاند. (٧٢)
ب) امير موءمنان در نامه اى به يكى از كارگزاران خويش مىنويسد:
خبرى از تو به من رسيده كه اگر چنين كرده باشى پروردگارت را به خشم آورده اى؛ از امامت سرپيچى كرده اى و حرمت امانتى را كه نزد تو بوده نگه نداشته اى! با خبر شده ام كه زمينها را [ازمحصولات كشاورزى [خالى كرده اى! هرآنچه پا برآن نهاده اى برگرفته اى و از آنچه در دسترس تو بوده بهره گرفته اى؛ حساب [و كتاب[ خود را نزد من آر و بدان كه حساب خداوند از محاسبه مردم بسى بزرگ تر[و سنگين تر [است. والسلام. (٧٣)
ج) اميرالموءمنين خطاب به مصقلة بن هبيره ـ كارگزارش در اردشير خرّه ـ (٧٤) مىنويسد:
مطلبى در باره تو به من رسيده كه تصديق آن برمن گران است. تو غنيمت[و دارايى] مسلمانان را در ميان خويشاوندان خود و آنان كه پيش تو مىآيند از گدايان و باندها و دسته جات گرفته تا شاعران دروغگو[و چرب زبان] قسمت مىكنى. گويا مىخواهى گردو قسمت كنى! سوگند به خداوندى كه دانهها را شكافته و جانداران را آفريده، به جدّ و به طور قاطع در باره اين موضوع، تحقيق و بررسى خواهم كرد. چنانچه آگاه شوم كه مطلب درست است[بدان كه] خود را نزد من خوار و كوچك كرده اى. مراقب باش كه از زيان كاران و آنانى كه كردارشان برباد است مباش. (٧٥)
د) هنگامى كه معاويه به زياد بن ابيه نامه اى نوشت تا او را به نيرنگى با خود همراه سازد، اميرالموءمنين خطاب به زياد چنين نوشت:
(٧٢) نهج البلاغه، ص٤١٦، نامه٤٥.
(٧٣) همان، ص٤١٢، نامه٤٠.
(٧٤) نام بخشى از سرزمين ايران در آن هنگام.
(٧٥) تاريخ يعقوبى، ج٢، ص٢٠١و٢٠٢.