فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٩ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
(فراگيرى) بيان ايشان استناد شود.
درهرحال، داستان ياد شده بيانگر آن نيست كه كشتن مسلمان جاسوس، تنها، باخبرگيرى او براى دشمن جايز مىشود؛ چنان كه دالّ براين هم نيست كه اگر عنوان «مفسدفي الارض» و مانند آن براو بارشد، بازهم كشتن او جايز نباشد چه آن كه افساد، خود، يكى از موضوعهايى است كه سبب جواز قتل مىشود؛ چنانكه از سخن برخى فقيهان درپاره اى موارد همچون اعتياد مالك به كشتن بردههايش، برمى آيد؛ و بناى(چينش) فكرى عاقلان نيز برهمين استوار است.
از آنچه گفته شد روشن مىشود كه چرا شيخ طوسى و پيروان او به داستان حاطب، استناد جسته و كشتن مسلمان جاسوس را بدون تفصيل، جايز ندانستهاند. گفتنى است درحرمت جاسوسى براى دشمن، تفاوتى نيست ميان آن كه اين كار بى واسطه انجام شود يا با دخالت حكومتى باشد كه درخدمت بيگانگان و زير نفوذ آنهاست؛ همانند ساير دولتهاى اسلامى از كشورهاى ديگر.
جاسوس كافر غير ذمى ومانند آن
جاسوس كافر ـ خواه خود را ميان مسلمانان پنهان كرده باشد يا امان خواسته باشد ـ هرگاه سرپيچى كند و براى كفّار جاسوسى كند، محكوم به قتل است؛ زيرا دراين صورت، عنوان«حربى» براو صادق است و پس از تخلف و جاسوسى، ديگر امانى براى او نيست؛ بلكه درمواردى كه با افشاى اسرار و كاستىهاى مسلمانان، نظام اسلامى به خطر مىافتد، كشتن وى واجب است.
رواياتى چند، اين حكم را تأييد مىكند:
١. بخارى از اياس بن سلمة بن اكوع و او از پدرش نقل مىكند:
پيامبر اكرم درسفر بود، كه جاسوسى از مشركان برآن حضرت واردشد.ميان اصحاب نشست و با آنان گرم گفتگو شد. پس از چندى، از آنها كناره گرفت واز لابه لاى جمعيت دورشد. آن گاه رسول خدا فرمود: او را بيابيد و