فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٣ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
در خانه اش يافتند.[پدرم] به يكى از آن دو مرد ـ كه از خاندان او بود ـ گفت: تو از خانواده ماهستى؛ از على براى ما امان بگير، آنان نزد على رفتند و او را از ماجرا آگاه ساختند. آن گاه على برمركب سوار شد[نزد پدرم آمد] و به پدرم فرمود: ما در پى نامه بوديم اما آن را پوچ و بى مقدار يافتيم ]و ياوه اى بيش نبود (٦٩)]
اين روايت نشان مىدهد كه تنها، گمان پيوست با دشمنان و مخالفان ، آن هم با پشتوانه ادلّه برحق ، جداى از هر دليل ديگر، براى جواز تجسّس كافى است.
١٦. حاطب بن ابى بلتعه نامه اى خطاب به اهالى مكه نوشت تا آنها را از تصميم رسول خدا(ص) براى فتح مكه با خبرسازد. وى نامه را به زنى سياه سپرد تا پس از ورود به شهر، به وسيله آن از مردم اخاذى كرده و باج بگيرد. همچنين مزدى براى آن زن تعيين كرد تا نامه را به گروهى از اهل مكه كه براى او معرفى نمود برساند و دستور داد تا از بيراهه برود.
پيامبر با نزول وحى از ماجرا آگاه شد. آن گاه اميرالموءمنين را نزد خود خواند و به او فرمود:
يكى از اصحابم به اهل مكه نامه نوشته تا آنان را از تصميم ما آگاه كند؛ حال آن كه من از پروردگار خواسته بودم اخبار ما را از آنان پوشيده نگاه دارد.
نامه، همراه زنى سياه است كه بيراهه را در پيش گرفته است. شمشيرت را بردار و خود را به او برسان؛ نامه را از او بستان و رهايش كن. آن گاه نامه را نزد من بياور.
پس از آن، پيامبر زبيربن عوّام را خواست و به او فرمود: «دراين كار با على بن ابى طالب همراه شو.» آن دو از بيراهه حركت كردند تا زن را يافتند. زبير پيش دستى كرد و از زن درباره نامه اى كه همراه داشت پرسيد. زن نامه را انكار كرد و قسم خورد كه چيزى همراه او نيست و به گريه افتاد. زبير گفت: «اى اباالحسن! نامه اى با او نمىبينم. به سوى
(٦٩) مصنّف ابن ابى شيبه، ج١١، ص١٣١و١٣٢.