فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٧٠ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
را در خطر نبينم صبر خواهم كرد چرا كه اينها اگر برخيال خام خود پاى فشارند، حكومت اسلامى از هم گسيخته خواهد شد.
روشن است كه آن حضرت، ايستادگى دربرابر آنان را به احساس خطر عقلايى نسبت به نظام، مشروط كرده است؛ و همين امر دليل برآن است كه به هنگام احساس خطر نسبت به جامعه اسلامى، نبرد در كنار مخالفان و همراه آنها جايز است.
٣.خوددارى از هركارى كه نظام را با خطر مواجه مىسازد واجب است؛ چنان كه امير الموءمنين على(ع) عمربن خطّاب را از حركت به سوى ايران به منظور نبرد با اين كشور، نهى فرمود، با اين استدلال كه ممكن است نظام درمعرض خطر قرار گيرد.
زمانى كه عمربن خطّاب نظر حضرتش را درمورد شركت خويش درنبرد با ايرانيان جويا شد، فرمود:
و مكان القيم بالامر مكان النظام من الخرز يجمعه و يضمّه فإذا انقطع النظام تفرّق الخرز و ذهب ثمّ لم يجتمع بحذا فيره أبدا؛ (٣٨)
جايگاه ولى امر و حاكم مسلمانان همچون ريسمانى است كه مهرهها راگرد مىآورد و به هم پيوند مىدهد. هرگاه اين رشته پاره شود، مهرهها نيزپراكنده مىشود و از ميان مىرود و هيچ گاه به تمامى گرد نخواهد آمد.
امير الموءمنين(ع) اين سخن را درمقام نهى عمر از رفتن به ايران بيان فرمود؛ زيرا پراكندگى امت عرب، شكستن بيعت از ناحيه آنها، تهاجم دشمنان و خطرهايى از اين دست، جامعه را تهديد مىكرد. روشن است كه منظور روايت، ممانعت از عزيمت به نبرد درتمامى شرايط و زمانها نيست، بلكه حضرت به علت نبود موقعيت مناسب، عمر را از اين كار بازداشت؛ درنتيجه نمىتوان آن را يك حكم كلى به حساب آورد؛ چه آن كه پيامبر اكرم، خود به همراه لشكر اسلام در بيشتر جنگها شركت داشت؛ همچنان كه على(ع) نيز در نبردهايى چون صفّين و جمل حضور داشت.
(٣٨) همان، ص٢٠٣، خطبه١٤٦.