فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠٧ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
امان و آزارهاى كفّار را ندارد و افشاى اسرارى كه نزد اوست، مىتواند اسلام ومسلمانان را با خطر جدى روبه رو سازد آيا در اين صورت يا در فرض احساس خطر نسبت به شخص پيامبر و جانشين ايشان ، خودكشى براى او جايز است يا خير؟
جواب: دو گونه مىتوان به اين پرسش پاسخ گفت:
الف) با هدف دفع خطر اهمّ، جايز است.
ب) به خاطر حرمت قتل نفس، جايز نيست و مىبايد خود را نكشد و اسرار را فاش نسازد. آرى، چنانچه تكليف كردن او به عدم افشا، تكليفى بيرون از توان باشد، ديگر «حسنى» براى خطاب«لاتفش» باقى نمىماند و با از ميان رفتن اين خطاب، جانب اهمّ ـ كه شارع راضى به ترك آن نيست ـ پيش تر قرار مىگيرد و اين درحقيقت، ازمصاديق دفاع از اسلام خواهد بود. دقت كنيد.
اختيارات جاسوسان ومراقبان، و محدوده اقدام آنها
از آن جا كه جاسوسان، از سوى حاكم شرعى يا قاضيان مأموريت يافتهاند جايز نيست از موارد رخصت(فرمان) تجاوز كنند و اگر چنين كنند فاسق و گناهكار خواهند بود. نبايد بدون مجوّز شرعى وارد خانه اى شوند؛ چنان كه نبايد در امورى كه بيرون از اختيارات آنهاست دخالت كنند؛ درمثل براى آنها كه در امور جنگى، مأمور كسب خبر شدهاند جايز نيست در امور اقتصادى وارد شوند و....
درمجموع، وظيفه آنها خبرگيرى درمحدوده اى است كه اجازه دارند و جايز نيست از اين حد تجاوز كنند؛درمثل نبايد مسلمانى متهم را بدون مجوّز شرعى و قانونى از سوى قاضى يا حاكم شرع تعزير وتنبيه كنند؛ زيرا اين خود نوعى ستم و تجاوز است. آرى، هرگاه حفظ نظام اسلامى و رفع فتنه وابسته به تعزير و مجازات باشد برحاكم واجب است اجازه دهد؛ همان طور كه برمتهم واجب است اطلاعاتى را كه در دفع فتنه و حفظ نظام اسلامى تأثير گذار است بيان كند. آنچه در پارهاى روايات درمنع از «زدن» وارد شده با اين مسأله منافاتى ندارد مانند روايتى كه از وشّاء نقل شده: