فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٨ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
دركتاب «الاستخبارات العسكريه» نيز جواز قتل مسلمان جاسوس پذيرفته شده است؛ با اين استدلال كه اگر مانعى نبود پيامبر، آهنگ قتل از سوى عمر را تصديق مىكرد و به همين علت بود كه از قتل حاطب جلوگيرى كرد.
پس هرگاه اين علت در ديگرى نباشد كشتن او(جاسوس) مشروع است و مانعى از آن نيست و اين علت(حضور درجنگ بدر) جز در عصر نبوت حاصل نمىشود. بنابراين، مسلمان جاسوسى كه اسرار مسلمانان را براى دشمنان افشا مىكند بايد كشته شود؛ زيرا به مسلمانان آسيب رسانده و درزمين فساد پراكنى كرده است و چه بسا آسيب اين كار براى مسلمانان، بيشتر از جنگ با آنها و كشتن آنان باشد. (١٤٦)
اما اين ادعا اشكال پذير است؛ چه آن كه تصديق حاطب بن ابى بلتعه از سوى پيامبر، و پذيرش عذراو، پيش از گفته عمر روى داد و همين گواه عدم استحقاق قتل بود. با اندكى درنگ، روشن است كه ديگر، جايى براى اجازه خواستن برقتل، باقى نمىماند. بنابراين، سخن پيامبر:«توچه مىدانى اى عمر!...» ردّ عمر شمرده مىشود.
ادعاى نفاق حاطب نيز پذيرفته نيست زيرا سابقه او درمشاركت بدر و عذر خواهى او كه تصديق پيامبر را در پى داشت با منافق بودن او سازگار نيست.
اشكال: نفى صغرا منافاتى با اثبات كبراى موجود در پس كلام ندارد؛ به ديگرسخن، گفته عمر، آميخته اى است از صغراى آشكار(حاطب منافق است) و كبراى نهان در كلام(منافق بايد كشته شود) و رسول بزرگوار اسلام، عمر را از صغرا بازداشت نه از كبرا و همين، دراثبات جايز بودن قتل مسلمان جاسوس، كفايت مىكند.
جواب: كبراى نهان كلام «مسلمان جاسوس منافق است» نيست؛ بلكه بدين گونه است: «منافق بايد كشته شود.» و اين كبرا با سخن ما سازگار است كه بگوييم:
مسلمان جاسوس تنها، با ارتكاب جاسوسى در رديف منافقان نمىگنجد؛ بلكه ممكن است دواعى ديگرى همانند انگيزههاى حاطب داشته باشد.
گذشته از اين، نبى اكرم(ص) در مقام بيان كبراى كلام نبوده است تا به اطلاق
(١٤٦) الاستخبارات العسكريه، ص٢٣٠.