فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٧ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
مىشود. آن جا كه گفت:
«اى رسول خدا ! بگذار گردن اين منافق را بزنم.» رسول خدا(ص) درپاسخ، به وجود مانع اشاره كرد و نوع پاسخ، بيانگر آن است كه اگر مانعى دركار نبود، آن شخص سزاوار قتل مىشد. براى روشن شدن مطلب، خلاصه اى از اصل داستان را دراين جا مىآوريم:
... نامه را نزد رسول خدا آوردند. حضرت به دنبال حاطب فرستاد. وى برپيامبر وارد شد، حضرت فرمود: نامه را مىشناسى؟ گفت: آرى. فرمود: انگيزه تو از اين كار چه بود؟ گفت: اى رسول خدا! به خدا سوگند، از هنگامى كه اسلام آورده ام كافر نشده ام و از زمانى كه خيرخواه شما بودم تاكنون به شما خيانت نكرده ام و از وقتى كه از آنها جدا شده ام مهر آنان را به دل راه نداده ام؛ اما هيچ يك ازمهاجران نيست كه درمكّه، خاندانش را از او منع نكرده باشند و من درميان آنها غريب و بى كس بودم و خانواده ام درست، ميان آنها و درچنگ آنها بود. برخانواده ام ترسيدم، خواستم ابتكار عمل را به دست گيرم و مىدانستم خداوند عذاب و بلاى خود را برآنها نازل مىكند و نامه من به داد آنها نخواهد رسيد.
رسول خدا(ص) سخن او را درست انگاشت و پوزش او را پذيرفت. [دراين هنگام] عمربن خطّاب برخاست و گفت: اى رسول خدا! اجازه بده سر از تن اين منافق جدا كنم. نبى اكرم(ص) فرمود: توچه مىدانى اى عمر! شايد خداوندى كه از درون اهل بدر آگاه است، آنان را آمرزيده و به ايشان گفته باشد: كار و زندگى خود را از سرگيريد شما را بخشيدم. (١٤٤)
افزون براين، دركتاب «الاستخبارات و الامن» با استناد به مصدرها و مرجعهاى فراوان، ادعا شده قتل حاطب جايز بوده است و عفو او از سوى پيامبر، به سبب سابقه و شركت او درجنگ بدر صورت پذيرفت؛ ديگر اين كه عدم اعتراض و خرده گيرى پيامبر نسبت به عمر، و آهنگ قتل حاطب از سوى وى، به اين نكته اشاره دارد كه اگر مانع (حضور حاطب در غزوه بدر) نبود، رسول خدا(ص) كار عمر و تصميم او را تصديق مىنمود. (١٤٥)
(١٤٤) مجمع البيان، ج٩، ص٢٦٩و٢٧٠، المكتبة العلميه؛الارشاد، ج١، ص٥٦ـ٥٩.
(١٤٥) الاستخبارات والامن، ج٣، ص٣٧٣ـ٣٧٥.