فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣٤٥ - حاطب بن ابىبلتعه
غزوه خندق [١] و صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله بود. [٢] برخى مفسّران ذيل آيه ٩ احزاب (٣٣) مقصود از «جنود» را سپاه احزاب، از جمله حارث بن عوف دانستهاند كه بر نيروهاى قوم خود فرماندهى داشت. [٣]
حارثبنقيس
حارث بن قيس بن عُدى سهمى، مشهور به ابنالغيطله [٤] (ابنالطلاطله) [٥] از اشراف قريش و از مستهزئان بود. [٦] برخى مفسّران، آيه ٢٣ جاثيه (٤٥) را درباره وى دانستهاند كه به پيروى از هواى نفس خويش، هر چه را مىپسنديد معبود خويش قرار مىداد؛ [٧] همچنين مقصود از «مستهزئين» در آيه ٩٥ حجر (١٥) وى و تنى چند از سران شرك دانسته شده كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را مسخره مىكردند. [٨] براساس نقل برخى مفسّران، سوره كافرون، درباره چند تن از سران قريش، از جمله، حارث نازل شده است. [٩]
حارث بن هشام
حارث [حرث] بن هشام بن مغيره، مكنّا به ابوعبدالرحمن، از قريش تيره بنىمخزوم، از سران شرك [١٠] و «مؤلّفة قلوبهم» بود. [١١] برخى مفسّران ذيل آيه ١٢٨ آلعمران (٣)، وى را در شمار كسانى دانستهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله روز احُد آنها را لعنت كرد [١٢]؛ نيز مقصود از «ائمّةالكفر» در آيه ١٢ توبه (٩)، رؤساى قريش از جمله حارث بن هشام [١٣] و ذيل آيه ٦٠ توبه در شمار افرادى ذكر شده كه رسولخدا صلى الله عليه و آله براى تأليف قلوب ايشان سهمى از صدقات را به آنان بخشيد. [١٤]
حاسب/ اسماوصفات
--) حسابرسى
حاطب بن ابىبلتعه
[١] . المغازى، ج ٢، ص ٤٤٣؛ المعارف، ص ٣١٥
[٢] . الاستيعاب، ج ١، ص ٣٦٠؛ اسدالغابه، ج ١، ص ٦٢٩
[٣] . مجمعالبيان، ج ٧-/ ٨، ص ٥٣٣؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ١٤، ص ٨٦؛ التكميل و الاتمام، ص ٣١٧
[٤] . الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٧١
[٥] . مجمعالبيان، ج ٥-/ ٦، ص ٥٣٤
[٦] . السيرة النبويه، ابنهشام، ج ٢، ص ٤٠٩؛ تاريخيعقوبى، ج ٢، ص ٢٤؛ اسدالغابه، ج ١، ص ٦٣١
[٧] . الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ١٦، ص ١١١
[٨] . جامعالبيان، ج ٨، جزء ١٤، ص ٩٤؛ مجمعالبيان، ج ٥-/ ٦، ص ٥٣٣-/ ٥٣٤
[٩] . مجمعالبيان، ج ٩-/ ١٠، ص ٨٤٠
[١٠] . الاستيعاب، ج ١، ص ٣٦٥؛ اسدالغابه، ج ١، ص ٦٤٤
[١١] . السيرة النبويه، ابنهشام، ج ٤، ص ٤٩٣
[١٢] . جامعالبيان، ج ٣، جزء ٤، ص ١١٧-/ ١١٨؛ الدرالمنثور، ج ٢، ص ٣١٢
[١٣] . اسباب النزول، واحدى، ص ٢٠٠؛ روضالجنان، ج ٩، ص ١٨٢
[١٤] . جامعالبيان، ج ٦، جزء ١٠، ص ٢٠٧؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ٨، ص ١٦٦