دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢٨
ايدئولوژيك»، آن هم در قالب استدلالهاى مختلف، به صورت جدّى، مطرح است، و نظريهپردازان متعددى براى رها ساختن سازمان حكومتى از هر قيد و بند تئوريك و برنامه و اهداف از پيش تعيين شده، تلاش مىكنند.
اين گروه از مخالفان، در تبيين بدبينى خود بر حضور ايدئولوژى، و براى طرد آن از صحنه سياست، استدلالهايى آوردهاند كه بايد مورد مداقه قرار گيرد.
آنها مىگويند: از يك سو، انديشههايى كه متأثر از ايدئولوژى باشند، تعلّقى به واقعيات حاكم بر ساخت و تحول اجتماعى كنونى ندارند. و از سوى ديگر، ارزش ايدئولوژى، برد عملى، و قابليت عينيت يافتن آرمانها و توصيههاى آن است؛ چرا كه ايدئولوژى، راهنماى عمل است، درحالىكه تاريخ معاصر، اين كارايى را تكذيب مىكند.
يكى از پژوهشگران سياسى در اينباره مىگويد:
اوضاع و احوال خاص اين زمانه، اين وسواس و وسوسه را در ما برمىانگيزد كه ايدئولوژى راهنماى غير قابل اعتماد، غيرمعقول و حتى خطرناكى براى عمل سياسى است. با نگاهى به تاريخ معاصر مىبينيم كه آرزوها و انتظارات متفكران يا انگيزانندگان ايدئولوژيك و آرمانخواه، به نحو فاحشى با آنچه عملا از انگيختگى ايدئولوژيك حاصل شده، فرق داشته. مفاهيمى همچون برابرى، برادرى، آزادى مثبت به معناى «مشاركت عمومى در اداره امور اجتماعى» و تصوراتى كه درباره جامعه بىطبقه، مالكيت عمومى و نظاير آن وجود داشته، و آنهمه بر روى آن تكيه شده، در جريان عمل، تا حدود بسيار زيادى رنگ باختهاند و هرگز آنچنان كه وعده مىشده، صورت واقع به خود نگرفتهاند، بلكه منشأ آثار و عواقب زيانبارى نيز بودهاند؛ يعنى علاوه بر آن كه خطاكارىهاى عظيمى را دامنزده و مردم را از درك محدوديتهاى خود، عاجز ساخته، توجيهات آسانگيرانهاى نيز براى قساوت و ارعاب، فراهم آوردهاند.[١]
[١] - پى. اچ. پارتريج، سياست، فلسفه، ايدئولوژى،( مقالهاى در فلسفه سياسى) ترجمه مرتضى اسعدى، ص ٨٨.