ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٧ - ١٢ - شناخت تعقلى
< شعر > چنين انديشه را هر كس نهد دامى به پيش و پس گمان دارد كه در گنجد به دام و شصت انديشه چو هر نقشى كه مى جويد ز انديشه همى رويد تو مر هر نقش را مپرست خود بپرست انديشه جواهر جمله ساكن بد همه همچون اماكن بد شكافيد اين جواهر را و بيرون جست انديشه جهان كهنه را بنگر گهى فربه گهى لاغر كه درد كهنه زان دارد كه آبست است انديشه كه درد زه از آن دارد كه تا شه زاده اى زايد نتيجه سربلند آمد چو شد سر بست انديشه چو دل از غم رسول آمد بر دل جبرئيل آمد چو مريم از دو صد عيسى شدست آبست انديشه < / شعر > بگذاريد روانشناسان واقعيتهاى مغزى و روانى انسانها را با توزين و سيبرنيتيك محض توزين و مقايسه كنند ، اما شما ، شما اى آشنايان قارههاى كشف نشدهء مغز و روان ، مشغول كار خود باشيد . آنان نيز مجبورند روزى كه از تحقيقات روانشناسى « تن بى سر » بقول باروك به زيست شناسى و از آنجا به ماده شناسى بعقب برگشتند ، و متوجه شدند كه از انسان شناسى آن قدر فاصله گرفتهاند كه از انسان تا به ماده ، سراغ شما را خواهند گرفت ، ولى بيم آن مى رود كه در برگشت بسوى زيست شناسى و ماده شناسى ، انسانى در صفحهء تاريخ وجود نداشته باشد كه برگردند و بار ديگر او را مورد تحقيق قرار بدهند .
١٢ - شناخت تعقلى در تعريف هويت و مختصات عقل و تعقل مطالبى فراوان گفته شده است