ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٩ - مسئلهء سوم - روشنفكرى و حقيقت زمان و واقعيتها
گذشتگان رب النوع ( مربى واقعى همنوع خود ) انسان است . هر كسى در برابر چنين روشنفكر و رسالتش مقاومت بورزد همان مرتجعى است كه اگر خود گور خود را با دستش نكند واقعيت جهان شوخى ناپذير پيش از ورودش به - گورستان ، جسد متحركش را تابوت متحرك نموده ، روزى از كارش خواهد انداخت و نفرت عشاق واقعيتها بدنبالش . يك روشنفكر حقيقى نمى تواند نيروهاى مغزى و عضلانى خود را براى خودنمايى بسيج كند ، زيرا اين ضد رسالت او است ، اين تباه كنندهء شخصيت سازندهء او است .
يك روشنفكر حقيقى نمى تواند با اصول پيش ساخته اى كه محصول موضع - گيرىهاى به فنا رفته است ، قدم بردارد ، در حالى كه او خود بهتر از همه ميداند زنده نگهداشتن اصول ، همواره و لا ينقطع به آب حيات انديشههاى نو و وجدان فعال ، نيازمند ميباشد . يعنى او در عين حال كه بايد بداند كه :
< شعر > روز نو و شام نو باغ نو و دام نو هر نفس انديشه نو نو خوشى و نو عنا است < / شعر > ( مولوى ) اين حقيقت را هم بايد بداند كه :
< شعر > قرنها بگذشت اين قرن نويست ماه آن ماه است و آب آن آب نيست فضل آن فضل است و عدل آن عدل هم گر چه مستبدل شد اين قرن و امم قرنها بر قرنها رفت اى همام وين معانى برقرار و بر دوام شد مبدل آب اين جو چند بار عكس ماه و عكس اختر بر قرار پس بنايش نيست بر آب روان بلكه بر اقطار اوج آسمان < / شعر > ( مولوى ) مولوى در عين حال كه از وجود ثابتهائى فوق متغيرات خبر مى دهد ، ارزش موضع گيرى خود را در گسترش معرفت بخوبى بيان ميكند :
< شعر > هين بگو تا ناطقه جو ميكند تا به قرنى بعد ما آبى رسد گر چه هر قرنى سخن نو آورد ليك گفت سالفان يارى كند < / شعر >