ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - هرگز آگاهى و هشيارى را نبايد از دست داد
ميفزايد ، و يك تاريكى را روشن نساخته ، ظلماتى را بر فضاى مغز و روان انسانى اضافه مى كند . در همين حال برويد كتابخانههاى جوامع بشرى را تماشا كنيد ، خواهيد ديد اين نسخههاى دردهاى بشرى و اين دستور العملهاى سازنده در جايگاههاى بسيار زيبا با ملاحظهء تناسب طبيعى هوا و روشنائى آفتاب و الكتريسيته چنان نگهدارى مى شوند كه گوئى بشر در اين دنيا يك محبوب و معشوق بيشتر ندارد و آن هم همين كتابخانهها است كه از چنان بذل اهميت متصديان برخوردارند كه اگر يك صدم آن اهميتها بخود فرزندان آدم كه بيماران آن نسخهها هستند ، صرف مى گشت ، حد اقل نتيجه اى كه داشت ، اين بود كه آلبركاموها بجاى اظهار نوميدى از اين بيمار سرگردان در كارگاهها و خيابانها و بيابانها و جبهههاى جنگ ، هدف معقولى براى حيات انسانها مى نوشت . شايد براى صحافى يك كتاب قديمى كه محتوياتش از نظر علمى و جهان - بينى پوسيده است و فقط موجب ارزش كتابخانهء يك كشورى ميباشد ، پيش از زنده كردن صدها انسان جاندار كه بقول خودشان سر فصل تكامل و جلوه گاه مشيت الهى است ، اهميت داده مى شود بلى ، داستان تكامل عقلانى و وجدانى ما بچههاى قرن پانزدهم هجرى و قرن بيستم ميلادى همين است هرگز آگاهى و هشيارى را نبايد از دست داد ارتباط آگاهى و هشيارى با جان و روان آدمى شبيه به ارتباط جان با كالبد مادى است . شوخى با هشيارى شوخى با جان است كه جدىترين پديدهء عالم هستى است ، ولى متاسفانه :
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند < / شعر > مولوى