ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٩ - نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است
انسان به اضافهء مشاهدهء حكمت در دو قلمرو مزبور همراه با عمل سازنده در وجود خويشتن و ديگران . ملاحظه مى شود كه حكيم با فيلسوف بمعناى اصطلاحى آن ، قابل مقايسه نيست . فيلسوف اگر جنبهء حرفه اى نداشته و اگر تحت تأثير اصول پيش ساخته قرار نگيرد ، بزرگترين كارى كه انجام مى دهد ، شناخت نمودها و روابط جهان و انسان در يك كل مجموعى است و كارى با اعماق سطوح آن دو و ابعاد ارزشى و هدفى آن ندارد . البته بايد دانست كه تفكيك حكيم و فيلسوف از يكديگر به آن معنى نيست كه هر كس فيلسوف ناميده شد ، حتما نبايد حكيم باشد ، چنانكه مقصود از حكيم آن كس نيست كه ارتباط علمى با نمودها و روابط جهان و انسان نداشته باشد ، بلكه منظور اينست كه متفكران جهان بين بر دو نوعند : نوعى از جهان بينان قناعت به شناخت نمودها و روابط جهان و انسان در يك كل مجموعى مى نمايند . نوعى ديگر از جهان بينان هستند كه به اضافهء شناخت مزبور چهرهء آيتى انسان و جهان را نيز در مى يابند و با اين دريافت در مجراى گرديدنهاى مثبت قرار مى گيرند .
و در كتب فلسفه و تاريخ فلسفهها هر دو اصطلاح فيلسوف و حكيم را در هر دو نوع بكار مى برند ، ولى دو نوع از جهان بينى كه متذكر شديم نبايد با يكديگر مخلوط شوند .
نتيجهء دوم - حكمت ، نعمت بزرگ خدادادى است كه در نتيجهء تلاشهاى مخلصانه در راه معرفت و عمل ، از الطاف و عنايات الهى به انسان داده مى شود . آيه شمارهء ٣ اين نعمت را خير كثير ناميده است . ممكن است اين سؤال مطرح شود كه در اين آيه خداوند مى فرمايد : ( يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ ) ( حكمت را بهر كس بخواهد مى دهد ) .
پاسخ اين سؤال با توجه به مادهء مشيت در همهء مشتقاتش مانند شاء ، يشاء روشن مى شود . اين كلمه در همهء مشتقاتش آن اراده و خواست خداوندى است كه زمينه و آمادگى خواستهء خداوندى را خود انسان با اختيار خود بدست