ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - ٤ - حكمت
٤ - حكمت شناختهاى مستند به حكمت كه در قرآن يكى از علل بعثت پيامبران معرفى شده است ، جامع همهء شناختهاى والا ( معرفت ، تحير عالى ، شناخت عرفانى ) ميباشد . حكمت از اوصاف اقدس الهى است و درجهء آن بالاتر از همهء شناختها است ، بهمين جهت است كه خدا را با معرفت و عرفان و تحير نمى توان توصيف كرد ، يعنى نمى توان گفت : خدا عارف است ، خدا متحير است ، ولى اين توصيف درست است كه خداوند حكيم است . حكمت عبارتست از شناخت اجزاء عالم هستى و روابط آنها در يك كل هماهنگ وابسته به آفرينندهء كل هستى . اين شناخت نمى تواند از عمل در مسير گرديدن تكاملى تفكيك شود . چنانكه نمى تواند به تكميل همان فرد كه آن را بدست آورده است ، قناعت بورزد . كسى كه از شناخت حكمت برخوردار است ، همهء اعضاى قافلهء بشرى را در مسير ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) مى بيند و سقوط هر يك از آن اعضاء را در مسير مزبور در صورتى كه قدرت براه انداختن آن عضو ساقط را دارا است ، سقوط خود مى بيند . بعبارت ديگر شخص حكيم مانند نمايندهء خدا در روى زمين است كه در رديف پس از پيامبران حركت ميكنند .
اين بود مختصرى از مباحث مربوط به شناخت از ديدگاه فلسفى و علمى كه در حقيقت مقدماتى براى شناخت از ديدگاه قرآن نيز بوده باشد . البته اين نكته را هم بايد در نظر داشته باشيم كه هر يك از مباحث گذشته قابل بررسيهاى مشروحترى ميباشد كه در اين كتاب نياوردهايم ، زيرا مقصود طرح مباحثى در شناخت بعنوان مقدمه براى تحقيق در شناخت از ديدگاه قرآن ميباشد .