ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٥ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
٣٠٢ - از دل شنيدن و پذيرش از دل .
٣٠٣ - شور زدن دل هيجان اضطراب انگيز .
٣٠٤ - شوريده دل پريشان خاطر ، عاشق و شيفته .
٣٠٥ - شيرين كردن دل خوش كردن دل .
٣٠٦ - شيشه دل نازك دل .
٣٠٧ - شيشه دل بر سنگ زدن شكستن آن - < شعر > « چندين هزار شيشهء دل را به سنگ زد افسانه ايست اين كه دل يار نازك است » < / شعر > صائب تبريزى ٣٠٨ - دل شيطانى = منقلب ٣٠٩ - شيفته دل = شوريده دل ، بيقرار .
٣١٠ - صاحبدل آگاه دل ، عارف ، بينا دل - < شعر > « صاحبدلى به مدرسه آمد ز خانقاه بشكست عهد صحبت اهل طريق را » < / شعر > سعدى < شعر > « دل مى رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا » < / شعر > حافظ ٣١١ - صافى دل صافى ضمير .
٣١٢ - صيد شدن دل شكار شدن دل به كسى يا به چيزى .
٣١٣ - ضعف رفتن دل براى كسى خواهان او شدن .
٣١٤ - دلش طاقچه ندارد نهايت رك گو و صريح و صاف و ساده است .
٣١٥ - دل طاق كردن كنايه از يگانه شدن و مجرد گشتن از علايق - < شعر > « خط در خط عالم كش و در خط مشو از كس دل طاق كن از هستى و بر طاق بنه اسباب » < / شعر > خاقانى