ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - رجوع به عالم ، ضرورت دارد
مربوط به آنها اگر چه دقيقترين تفكرات را بكار بيندازند ، يا اصلا شناخت نيستند و يا شناختهاى تباه كننده و ويرانگرند كه براى احقاق حق و نشان دادن پوچى و ويرانگرى آنها بايد دست بكار شد و آنها را از بين برد .
ممكن است گفته شود : منظورتان از « حق محورى » چيست زيرا حق يك مفهوم عام است كه بسيار قابل گسترش و انعطاف بوده و يك نمود معين ندارد كه نتوان از آن نمود تعدى و تجاوز نمود پاسخ اين اعتراض چنين است كه مثل حق مثل نقطهء مركزى دايره است كه در هر دايره اى كه تصور شود ، بيش از يكى وجود ندارد . يعنى نقطهء مركزى دايره يك نقطه است و بس .
همچنين ما اگر هر موقعيتى را كه بشر در آن قرار مى گيرد ، به دائره اى تشبيه كنيم ، فقط يك نقطهء آن حق است و بس ، و هر نقطهء ديگرى كه در آن دايره فرض شود خارج از مركز خواهد بود . نقطهء مركزى دايره هائى كه موقعيتهاى آدمى را تشكيل مى دهند بوسيلهء الگوها و قوانين عمومى در اسلام مشخص ميشوند .
بعنوان مثال دروغگوئى ممنوع است . وقتى كه يك انسان در برابر واقعيتى قرار مى گيرد و آن واقعيت را درك ميكند ، دائره اى كه موقعيت آن انسان را تشكيل مى دهد ارتباط ذهن او با آن واقعيت است ، اگر اين انسان بخواهد واقعيت مفروض را ابراز كند ، يك نقطهء مركزى دارد و آن اينست كه قضيه را بطورى بايد ابراز كند كه صد در صد مطابق واقعيت بوده باشد و اگر فرض كنيم كه موقعيت شخص مفروض بطوريست كه اگر عين واقعيت را ابراز كند ضررى بيش از ضرر ذاتى ابراز خلاف واقع بوجود خواهد آمد ، مانند قتل نفس و اهانت بر شخصيت و ضرر مالى با اهميت ، در اين صورت حق كه نقطهء مركزى دائرهء اين موقعيت است ، عبارتست از عدم ابراز واقعيت بآن اندازه كه ضرر مفروض منتفى شود ، زيرا ابراز واقعيت ذاتا مقتضى ضرورت است ، نه اين كه داراى ضرورت مطلقه بوده باشد . در موقعيتهاى معمولى حق ارتباط با واقعيت ابراز صادقانهء آن واقعيت است و انصراف از ابراز صادقانه