ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤١ - آيا مى توان ١٧١ آنچه بايد باشد ١٨٧ را از ١٧١ آنچه هست ١٨٧ نتيجه گرفت
ناتوانى اسف انگيز بشرى پى برد كه چگونه از بيان اصول اساسى حيات خود كه بدون علم به كيفيت آغاز و انجام و هدف اعلاى آن ، امكان پذير نيست .
آيا مى توان « آنچه بايد باشد » را از « آنچه هست » نتيجه گرفت سه نظريهء اساسى در اين مسئله وجود دارد : ١ - علم تنها با « آنچه هست » سر و كار دارد و هيچ كارى نمى تواند با « آنچه بايد باشد » داشته باشد .
٢ - علم همچنان كه تفسير و توجيه كنندهء « آنچه هست » است ، همان طور تفسير و توجيه كنندهء « آنچه بايد باشد » نيز مى باشد .
٣ - تكليف اين مسئله با توضيح معناى سه عنصر مسئله مزبور ( علم ، آنچه هست ، آنچه بايد باشد ) روشن مى گردد . نخست بايد از يك اشتباه كه ممكن است براى كسانى كه در ابتداى مراحل تحقيق اين مسئله هستند پيش بيايد ، جلوگيرى كنيم - آن اشتباه اينست كه چنين نيست كه اگر « آنچه بايد باشد » ها و ديگر ارزشها بوسيلهء نگرش علمى باصطلاح امروز اثبات نشود ، راه ديگرى براى اثبات آنها باقى نمى ماند . اين يك اشتباه بسيار گمراه كننده است كه گروهى فراوان از حمايت كنندگان « آنچه بايد باشد » و ديگر ارزشها را مضطرب و افكارشان را مشوش مى سازد كه راه اثبات علمى آنها را مسدود مى بينند ، يا حد اقل مى بينند كه غالب تحصيل كردهها و تكاپو گران منطقهء دانشها چنين تلقى كردهاند كه « آنچه بايد باشد » و ديگر ارزشها را نمى توان مانند مسائل علمى مطرح نمود . و گروهى ديگر از مغزها را كه كلمهء علم بدون روشنائى كامل مفهومش مسخره نموده است ، دست از همهء تعهدها و وظايف انسانى و ارزشها برداشته و با خيالى آسوده هيچ نيازى نمى بينند كه سر به بالا بلند كنند و احتمالى بدهند كه ممكن است ما فوق لذت جوئىها و خود خواهىها و سوداگريها وظيفه اى ديگر داشته باشند . اين اشتباه با توجه به اين حقيقت