ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - جهان بينى همه جانبه گرايش به ايده ئولوژى را ايجاب ميكند
به فعليت مى رسد ، با واقعيتى از جهان ارتباط برقرار كنيم ، نه اين كه آن واقعيت ساختهء محض ذهن ما است . كه اگر ما وجود نداشته باشيم چنان واقعيتى هم وجود نخواهد داشت ، آيا مى توان گفت اگر من وجود نداشته باشم ممكن است ٢ ٢ نتيجهء ٠٠٥ . ٣١٠١ را بدهد يعنى ممكن است دو سنگ كه در دامنهء يك كوه قرار گرفته است ، با وجود دو سنگ ديگر در همان جا يا جاى ديگر مساوى باشد با ٠٠٥ . ٣١٠١ و اگر ما وجود نداشته باشيم قانون در جهان حكمفرما نخواهد بود يكى از اين استعدادهاى اصيل كه در طول تاريخ در همهء جوامع با اشكال و خصوصيات متنوع به فعليت رسيده است . ارتباطى بنام « من در اين جهان چيستم و كيستم » را برقرار ساخته و اين نتيجه را گرفتهاند كه : « من هستم و چنين هستم و بايد چنين عمل كنم » اين ارتباط و نتيجه كه فوق ارتباطهاى معمولى و در عين حال براى كسانى كه از اعتدال مغزى و روانى برخوردارند ، مطرح بوده و آنرا با اشكال گوناگونى اظهار كردهاند . از افسانههاى آفريقاى باستانى گرفته تا جوامع ماشينى امروز اين ارتباط و استنتاج كه من در اين زندگانى يك موجود تصادفى و بيهوده نيستم ، مانند رگهء الماس درخشان در ميان انبوه ذغال سنگهاى خيالات و پندارها و روابط طبيعى جبرى و تمايلات بى اساس بوجود خود ادامه داده است .
به فعليت رسيدن اين ارتباط نيازى جز به اين سؤال ندارد كه « من در اين جهان چيستم و يا كيستم » اگر اين سؤال درست پيگيرى شود و سؤال كننده به چون و چراها و پاسخهاى ابتدائى و سطحى قناعت نورزد ، بطور قطع به اين نتيجه كه « بايد من چنين شوم » خواهد رسيد . بگذاريد اين مطلب را مختصرا توضيح بدهيم : ترديدى نيست كه شما مى توانيد « من چيستم يا كيستم » را با اين پاسخ سطحى و خنده آور كه « من اسپر و اوول تورم يافته هستم » حل شده فرض كنيد و مى توانيد كمى عقبتر رفته ، پدر و مادر و محيط تولد و كشور و تاريخ محدودى