ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١١ - بجهت اين آفات است كه همواره شناختهاى اصيل و صاحبنظران در اقليت بوده اند
اقليت در هر سه قلمرو انسان شناسى و جهان شناسى و طبيعت شناسى در همهء دورانها و در همهء جوامع كاملا مشهود است : مى توان اقليت صاحبنظران و محدوديت شناختها را هم در دوران ما قبل دو قرن اخير مشاهده كرد و هم در دو قرن اخير كه بعقيدهء بعضى از محققان تاريخ علوم ، كه شكوفائى دانش و بينش در اين دو قرن بيش از همهء قرون گذشته بوده است . اگر بخواهيم واقعيت اين پيشرفت و شكوفائى را تحليل كنيم خواهيم ديد اگر چه كتابها و آزمايشگاههاى بىشمار در بارهء تحقيقات گوناگون پيرامون انسان شناسى و جهان شناسى و طبيعت شناسى بوجود آمده است ، ولى ريشهها و مبانى اصيلى كه محتويات آن كتابها و ديگر محصولات علوم انسان شناسى را تشكيل مى دهد ، محدود و معين بوده ، فقط گسترش مسائل آن ريشهها و مبانى بسيار وسعت پيدا كرده است هرگز نبايد گمان كرد كه انسان - شناسى اگزيستانسياليسم هر مطلبى را كه بيان ميكند ، ابتكارى و اختصاصى است .
همچنين انسان شناسى پراگماتيسم هر چه مى گويد ، از اكتشافات مغز هواداران اين مكتب است . چنانكه در گذشته كار تيزيانيسم محصولى از انسان شناسيهاى گذشته را با يك دو مطلب منسجم ساخته ، در ديدگاه انسان شناسى كانت قرار مى دهد . هگل اعتراف صريح ميكند كه عناصر فلسفه اش را از گذشته گرفته ، با انسجام جديد آنها را مطرح نموده است . اما طبيعت شناسى علمى ، همه مى دانيم كه شناختهاى علمى اجزاء و روابط طبيعت كه امروزه بسيار گسترده و بىشمار گشته است ، ريشههاى اصلى آنها به آن بارقههاى ذهنى اكتشافى منتهى مى شود كه اكثريت قريب به اتفاق آنها ، مربوط به تفكرات آگاهانه و منطق قانونى نبوده است . اين واقعيتى است كه آلفرد نورث و ايتهد و كلود برنار و ديگران نيز تصريح كردهاند . و ايتهد اين مضمون را مى گويد : « معمولا توصيه مى شود كه ما بايد با انديشه و تحقيق به نتايج تازه دست بيابيم . در صورتى كه واقع درست مخالف اينست ، زيرا شمارهء فراوانى از پيشرفتهاى ما در نتيجهء