ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٢ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
٢٠ - دل از دست داده دل از كف داده - < شعر > « بهر جا قامتش چون من دل از كف داده اى دارد به رنگ نقش پا در هر قدم افتاده اى دارد » < / شعر > محمد على طائف ٢١ - دل آزردن - < شعر > « دگر ره نيازارمش سخت دل چو ياد آيدم سختى كار گل » < / شعر > سعدى ٢٢ - آزردن دل دل و يا جان را ناراحت كردن < شعر > « مرا بهر چه كنى دل نخواهد آزردن كه هر چه دوست پسندد بجان دوست رواست » < / شعر > سعدى ٢٣ - دل از كسى پرداختن - دل خالى كردن و قطع علاقه كردن - < شعر > « توان از كسى دل بپرداختن كه دانى كه بى او توان ساختن » < / شعر > سعدى ٢٤ - دل از كسى يا چيزى شستن اعراض از آن .
٢٥ - از دل گذشتن ملهم شدن - « از دلم گذشت كه امروز دوستم بسراغم مى آيد » ٢٦ - از دل ماندن آزرده خاطر شدن - < شعر > « دل چو رويش ديد جانرا در بباخت خاطر خواجو ازين از دل بماند » < / شعر > خواجوى كرمانى ٢٧ - از دل نگريستن بسيار اهميت دادن - < شعر > « دهم جان گر از دل بمن بنگرى كنم خاك تن تا تو پى بسپرى » < / شعر > فردوسى ٢٨ - از همهء دل خواستن از همهء سطوح دل خواستن - < شعر > « هر كه ما را نخواهد از همه دل گر همه دل بود از و بگسل » < / شعر > سنائى