ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧١ - مسئله چهارم - هويت ذهنى روشنفكرى
مى نمايند ، لذا توجه نمودن و اهميت دادن به آن ثابتها كه از ميلياردها كف محسوس و گذران عبور نموده به واقعيت خود ادامه مى دهند ، ارتجاع ناميده نمى شود . باين معنى چنانكه بريدن از واقعيتها و ثابتها و تاختن به آيندهء ذهنى محض ، روشنفكرى نمى باشد ، همچنان توجه كردن و اهميت دادن به ثابتها كه زير بناى قوانين علمى ما است ، ذهن ارتجاعى نيست ، بلكه ذهن ارتجاعى عبارتست از گذشته پرستى كه واقعياتى در آن بوجود آمده و در ذهن مرتجع چنان رسوب كرده است كه گويى آن واقعيات از جويبار زمان گذشته و در اقيانوس ابدى ذهن مرتجع فرو رفته است . در نتيجه ذهنيت روشنفكرى را مى توان بدينقرار تعريف نمود : ذهنيت روشنفكرى عبارتست از شناخت و دريافت واقعيات در حلقههاى رويدادهاى گذشته و حال و آينده ، در راه وصول به « حيات معقول » كه براى فرد و جامعه ضرورت دارد . ملاحظه مى شود كه اين شناخت يك پديدهء انعكاس ذهنى محض و يك فعاليت محض انديشهء منطقى و يك شناخت ارزشهاى مجرد نيست ، بلكه محصول عالى همهء اين شناختها است . البته فراموش نكنيم كه اين تعريف و توصيف براى روشنفكران واقعى است ، نه روشنفكر نماهائى كه ادعاى روشنفكرى را بدون دريافت معناى واقعى آن و يا بدون احساس رسالت انسانى در روشن كردن افكار جامعه ، براى خودنمائى و آرايش شخصيت خود براه انداخته و جامعه را در تباه كننده - ترين تاريكىها فرو مى برند . اين نكته را هم دقيقا توجه كنيم كه تفاوت بسيار زياد وجود دارد ميان روشنفكرى كه با نظر به واقعيات و احساس ضرورت بهره مند ساختن جامعه از آن واقعيات ، دست به كار مى شود ، و آن روشنفكر نماى دفاع كننده از رأى و معتقداتى كه آنرا بطور پيش ساخته پذيرفته و كسى را كه آن آراء و معتقدات را مثل او نپذيرفته است ، مرتجع مى نامد