ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - از روى جهل و پس از شناخت واقعيتها به مجادله و كاوشهاى حرفه اى نپردازيد
با واقعيت درونى ، ( تساوى حق و ضد حق ، واقعيت و ضد واقعيت توانا مى بيند زيرا مى بيند كه با اين عمل نابكارانه اى كه انجام مى دهد ، نه يك آجرى از سقف و ديوار بر زمين مى فتد و نه آبها سر ببالا بجريان مى فتند و نه صندلىهاى اطاقش به هوا مى پرند و با تكيه به اين حماقت بىشرمانه تضاد و مبارزهء درونى را مى پذيرد و آنرا هضم نموده و مى گويد : مگر چه شده است بلى براى كسى كه واقعيت و ضد آن يكى است ، از ديدگاه خود فريب خورده اش هيچ چيزى نشده است اين دشمنان جان خويشتن ، به خودكشى قناعت نمى كنند ، بلكه قانون كشى را هم به خودكشى اضافه مى نمايند و اين حقيقت را كه « هيچ عملى بدون عكس العمل نيست » نيز بخيال خود از صحنهء قوانين طرد ميكنند اين دشمنان خون آشام جان خويشتن ، از اين حقيقت هم غفلت مى ورزند كه با فرو بردن كارد در شكم و قرار دادن خود در معرض نابودى ، هيچ آجرى از سقف بر زمين نمى فتد و هيچ صندلى بال در نمى آورد كه به هوا بپرد و هيچ آبى هم سر به بالا بجريان نمى فتد ، ولى چه بداند و چه نداند بوجود آمدن معلول كارى كه كرده است ، احتياجى به اين ندارد كه كهكشانها وضع خود را تغيير دهند و كازارها با دگرگون شدن هويت و جريان خود آن معلول را تصديق نمايند .
آنچه كه موجب فريب خوردن اين اشخاص مبارز با حق و واقعيت مى گردد ، امكان بهره بردارى از قدرت براى لغزيدن از آن موضع خاصى است كه با ارتباط با واقعيت بوجود آمده است ، نا بخردان اين امكان را بحساب عدم لزوم موضع گيرى موافق با واقعيت مى گذارند و نمى دانند كه اين محاسبه درست مساوى نفى خود واقعيت است . اين مثال ساده را توجه كنيم : وقتى كه ما پاى خود را روى مورچه اى مى گذاريم و آن مورچه زير پاى ما پايمال مى شود و جان خود را از دست مى دهد و كالبد ناچيزش با خاك يكسان مى شود ، بطور قطع رويدادى بعنوان يك واقعيت بوجود آمده است ، انكار اين رويداد كه بىاهميت تلقى مى شود ، با انكار واقعيت همهء جهان هستى