ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٣ - مراحل تجسيم
آن . زيرا موضوع اين شناختها و دركها خود پديدهء شناخت و ابعاد و انواع آن است .
٢ - شناختهاى منطقى - كه عبارتست از درك اصول و قوانين درست انديشيدن .
٣ - شناختهاى رياضى كه با فعاليتهاى تجريدى محض سر و كار دارد و شايد براى هيچ وقت موضوعى براى بعضى از آن شناختها وجود نداشته باشد ، مانند بهره بردارى از بى نهايت كه چيزى جز مفهومى ابهام انگيز در ذهن ندارد . البته فراموش نمى كنيم كه دو نوع اول را مى توان با واسطه هايى كم و بيش وارد ميدان عمل عينى نموده و صحت و بطلان آنها را با عمل عينى بسنجيم ، ولى براى بدست آوردن شناختهاى مربوط به آن دو نوع احتياجى به موضوع عينى وجود ندارد . نوع سوم يك فعاليت ذهنى محض است كه در جريان خود ضرورتى براى تطبيق عينى ندارد . و آنگهى اگر ما بخواهيم ملاك واقعيت شناخت را با عمل بسنجيم ، هيچ تحقيق و كاوش در واقعيات صورت نخواهد گرفت ، زيرا معناى تحقيق و كاوش اينست كه پيش از برقرار كردن ارتباط عملى با يك موجود و پديده ، اين حقيقت را مى دانيم كه در عالم هستى هيچ موجود و پديده اى بدون هويت و خاصيت و قابليت دگرگونى وجود ندارد و نيز مى دانيم كه همهء موجودات و پديدهها از قوانين مخصوص بخود پيروى ميكنند . اگر بگوئيم : اين دانستههاى پيشين نيز از رابطهء عملى با موجودات و پديدهها بدست آمده است ، اين گفته هم صحيح نيست ، زيرا روابط عملى ما با موجودات و پديدهها هم از نظر موضع گيريها محدودند و هم از نظر كميت و كيفيت خود آن موجودات و پديدهها ، در صورتى كه دانستههاى پيشين ما كلياتى هستند كه در همهء موارد و همهء زمانها و شرايط ضرورت دارند . بنظر مى رسد كه مى توان بجاى « ميزان واقعيت شناخت عمل است » ملاك شناخت صحيح را اين طور بيان كنيم « ملاك صحت يك شناخت عبارتست