ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٠ - مراحل تجسيم
اين صورت آن نوع پديدهها و عمليات ذهنى كه داراى هويتى معقول بوده ولى مفيديت ندارد ، داراى واقعيت نمى باشد . اين يك سخن غلطى است كه ناشى از عدم تفكيك يك هويت موضوع معقول از خاصيت آن است ، مانند عدم تفكيك ميان هويت واقعى يك چيز از نمود زشت آن . چيزى كه زشت يا مضر است ، واقعيت دارد اگر چه زشت يا مضر است . يك عمل ذهنى مانند تفكر داراى يك هويت معقول است ، يعنى اصل اين هويت داراى اساس و بنياد معقول است ، اگر چه واحدها و قضايايى كه در آن تفكر استخدام شده است ، ممكن است پوچ و يا غلط بوده باشد .
ج - مقصود از واقعيت ، قرار گرفتن پديده در جريان روابط عليت و ديگر قوانين طبيعى و روانى ميباشد . روشن است كه قرار گرفتن يك پديده در جريان مزبور ، دليل نوعى از واقعيت است كه قرار گرفتن مزبور را امكان پذير ساخته است ، اگر چه آن واقعيت چيز ديگرى جز خود را ندارد ، مانند همان پديدهء تفكر كه هنگامى كه در يك ذهن بجريان مى فتد بطور قطع معلول علت و انگيزه ايست كه از واقعيت عينى يا ذهنى برخوردار مى باشند . اين تفكر در جريان خود احتياج به صرف انرژى مغزى و بهره بردارى از حافظه و ضمير نا خود آگاه دارد ، اگر چه مفاد و نتيجه آن ، نه تنها واقعيت عينى ندارد ، بلكه ممكن است صد در صد خلاف واقع بوده باشند ، مانند تلاش براى اثبات اين كه « انسان توالد و تناسل نمى كند » بوسيلهء « انسان سنگ است » و « هيچ سنگى توالد و تناسل نمى كند » و در طى اين مقدمات به خرافات و تناقض گويىها دچار شود . با اين حال چنين تفكرى در ميان حلقههاى زنجيرى يك عده نمودها و فعاليتهاى واقعى ذهنى و عينى قرار گرفته است .
د - نوعى ديگر از واقعيت به شناخت نسبت داده مى شود كه عبارتست از انطباق جريان ذهنى با موضوعى كه براى شناخت مطرح شده است . اين انطباق در فلسفهء دوران ما حقيقت ناميده مى شود و چنين گفته مى شود كه : « از