ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - عنصر پنجم - اعتياد تقليد
باشد ، ابهام انگيز بوده و ارزشى جز ارزش اطلاع ناقص كه ممكن است مطابق واقعيت بوده باشد و يا مخالف آن ، ندارد .
٢ - منبع در امور نظرى . همراه با ايمان به عظمت شخصيت در اين موارد گاهى ايمان به حدى مى رسد كه وابستگى تقليد كننده تا حد فنا در جاذبيت صاحبنظر مى رسد . در اين نوع وابستگى از آن جهت كه تقليد كننده شخصيت خود را از دست داده و حالت فنا در شخصيت صاحبنظر پيدا كرده است ، خطر اختلاط شخصيت به واقعيت بسيار زياد است . باين معنى كه تقليد كننده كه در ابتداى وابستگى به اشتياق وصول به واقعيت ، بسراغ شخصيت آمده بود ، ممكن است تدريجا به جاى واقعيت ، به خود شخصيت وابسته شود و همهء موجوديت خود را در آن جاذبه ببازد . هويت اين شناخت تقليدى غير از هويت آن شناخت تقليدى است كه فقط راهى براى درك واقعيت ميباشد . اما ارزش اين شناخت و وابستگى ، اگر شخصيت صاحبنظر و تقليد شونده واقعا يك شخصيت رشد يافته بوده باشد ، در اين حال تجسم چنين شخصيت در درون و فانى شدن در جاذبهء او ، اگر معلول عشق و علاقه به رشد و كمال باشد كه در وجود شخصيت فرض شده است ، مسلم است كه داراى ارزش بوده ، ديد تقليد كننده دير يا زود با پيشرفت تدريجى در بدست آوردن رشد و كمال در بارهء آن شخصيت ، از هدف بودن به وسيله بودن تغيير خواهد يافت و اگر شخصيت تقليد شونده آن رشد و كمال را نداشته باشد كه شايستهء قرار گرفتن در جاذبيتش بوده باشد ، هويت و ارزش وابستگى به او ، فقط مربوط به ايمان تقليد كننده ميباشد . بهمين جهت است كه اصطلاح مربى و رهبر و حكيم و معلم و ارشاد كننده در قلمرو اخلاق و سازندگى اسلامى رايج بوده است ، زيرا همهء اين مفاهيم بعد وسيله بودن شخصيتهائى را كه داراى عناوين مزبورند ، بخوبى روشن مى سازد . البته اين نكته را فراموش نخواهيم كرد كه شخصيت معلمان و مربيان و حكماء و رهبران و ارشاد - كنندگان ، اين توانائى را دارند كه مى توانند تجسمى از كمال و رشد و ارتقاء