ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - انديشه در مشيت و فعاليت خداوندى به اختلال انديشه ميانجامد و جدلبازى در آن دو به انكار خويشتن منتهى مى گردد
كرد و بايد گفت : هر يك از فرد و اجتماع داراى دو بعد است ، با نظر به يكى از آن دو اصالت ، و با نظر به بعد ديگر فرعى و تبعى ميباشد . اگر جرئت بخود داده بگوئيم : چرا مسلما اين مكتب هم بر تو تكيه خواهد كرد : « عقل » با مشاهدهء اين بحرانهاى معرفتى و تناقض در شناختها است كه از مدتها پيش از دست تو فرياد مى زنند كه :
< شعر > از رهبرى عقل بجائى نرسيديم پيچيده تر از راه بود راهبر ما آزمودم عقل دور انديش را بعد از اين ديوانه سازم خويش را او ز شر عامه اندر خانه شد او ز ننگ عاقلان ديوانه شد عقل سر تيز است و ليكن پاى سست ز آن كه دل ويران شدست و تن درست عقل بند رهروانست اى پسر آن رها كن ره عيان است اى پسر < / شعر > آقاى آفتاب عزيز ، اگر روشنائى ادعائيت چشمانم را خيره نكند ، يك عرض مختصرى هم دارم كه مى خواهم بخدمتت بگويم : كه در امتداد پر پيچ و خم تاريخ كار تو خدمت بر انسانهاى خود محور بوده است ، نمى خواهم بگويم : تو براى خدمت خود محوران ساخته شده اى و اين كار را عمدا و از روى غرض ورزى انجام مى دهى ، بلكه مى خواهم بگويم : تو در استنتاج ٤ از ٢ ٢ هيچ تفاوتى ميان آن مغز كه از فرمول مزبور خدمت به حيات انسانها را منظور مى كند و آن مغز كه مى خواهد حيات انسانها را با داس خود خواهى درو كند ، نمى گذارى و چون اكثريت اسف انگيز انسانها از شير خود خواهى بريده نمى شوند و محورى جز خود خواهى نمى شناسند ، در نتيجه تو همواره در استخدام اين اكثريت قرار گرفته اى . تا كنون اين قدرت از تو ديده نشده است كه ماكياولى و توماس هابز و چنگيز و گاليگولا را مورد سرزنش قرار داده بگويى درك من در بارهء ٤ ٢ ٢ براى تيز كردن شمشير شما نبوده است ، بلكه درك من براى موفق ساختن انسانها به « حيات معقول » مى باشد . با اين حال ، و با آن همه افراط گريهايى كه در بارهء تو انجام گرفته است ، ما حقيقت را رها