ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٤ - انديشه در مشيت و فعاليت خداوندى به اختلال انديشه ميانجامد و جدلبازى در آن دو به انكار خويشتن منتهى مى گردد
انديشه و عقل مى گويد : آنچه كه وابسته است ، قطعا احتياج بوجود طرفى دارد كه آن چيز وابسته بآن مستند باشد ، اما حقيقت آن طرف چيست ، نه مى توان از ماهيت آن چيز وابسته درك كرد و نه از رابطهء وابستگى ، مگر از جنبهء استعداد كه در علت براى بوجود آوردن معلول وجود دارد مثلا با درك حرارت مى توانيم بفهميم كه منبع و علتى براى اين حرارت وجود دارد كه استعداد بوجود آوردن حرارت را دارا مى باشد ، اما واقعيت و ذات آن علت چيست ما جز همان شناخت ناقص كه روشنگر استعداد علت براى بوجود آوردن معلول خاص است ، چيز ديگرى نمى دانيم تا آن گاه كه با خود علت ارتباط برقرار كنيم .
همان طور كه كانت اصرار مى ورزد كه ما جز پديدهها و روابط اشياء را درك نمى كنيم و « واقعيت براى خود » قابل درك براى ما نمى باشد ، مولوى نيز مى گويد :
< شعر > عقل را خط خوان اين اشكال كرد تا كند تدبيرها را در نورد < / شعر > بالاتر از اين ، چه كسى مى تواند ادعا كند كه ما در شناخت جهان ، بدون واسطه و بطور مستقيم خود واقعيتها و پديدهها را درك مى كنيم ما ، در امتداد تاريخ جهان بينى از لائوتسه چينى و فارابى گرفته تا نيلز بوهر و ارباب مكتبهاى فلسفى ديگر مى شنويم ، كه « ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم هم تماشاگر » حواس و دستگاه كمك حواس و ذهن و انواع موضع گيريها در منتقل ساختن واقعيتها و پديدهها به كارگاه انديشه و تعقل ما كم و بيش با كيفيتهاى مختلف دخالت مى ورزند ، با اين حال چگونه مى توانيم ادعا كنيم كه ما بدون كمترين تصرف در واقعيتها آنها را محض و خالص و ناب درك مى نمائيم آيا تا كنون عقل نظرى توانسته است پاسخ اين سؤال را بدهد كه دليل حاكميت مطلقهء عقل در قلمرو شناخت چيست ممكن است عقل نظرى بگويد : دليل حاكميت مطلقهء من در قلمرو شناخت ، مشاهدهء شما است ، شما مى بينيد كه همهء قوانين علم و جهان بينى را من تنظيم ميكنم . اين منم كه هدفها و وسيلهها را تنظيم