ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - از روى جهل و پس از شناخت واقعيتها به مجادله و كاوشهاى حرفه اى نپردازيد
را اطعام نمى كرديم و با آنانكه در مسائل لا ينحل فرو مى رفتند فرو مى رفتيم ) ١٣ - ( وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ) [١] ( آيات ما را انكار كردند ، در صورتى كه درون آنان به آن آيات يقين كرده بود ) نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است
نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است نتيجهء يكم - زشتترين چهرهء انسانى و وقيحترين خصلتش آن است كه پس از آشكار شدن حق و واقعيت ، در صدد فريب دادن خود برآيد
نتيجهء يكم - زشتترين چهرهء انسانى و وقيحترين خصلتش آن است كه پس از آشكار شدن حق و واقعيت ، در صدد فريب دادن خود برآيد و در برابر كسانى كه از حق و واقعيت دفاع ميكنند به مجادله بپردازد . اين اشخاص دو نوع مبارزهء وقيحانه را انجام مى دهند . مبارزهء يكم با خويشتن است كه آنانرا به خودكشى استمرارى وادار مى نمايد . بتوضيح اين كه وقتى كه آدمى با واقعيتى در ارتباط قرار مى گيرد ، مانند اينست كه آن واقعيت جزئى از روان آدمى ، يا به شكل كيفيت خاصى از روان آدمى در آمده است ، كه محصولى از ارتباط وجود عينى با آن واقعيت است . در اين هنگام كه انسان مى خواهد آن واقعيت را ناديده بگيرد ، در حقيقت موجودى را براى خود معدوم يا معدومى را موجود تلقين مى نمايد و يا آن دو را مساوى تلقى ميكند ، در حقيقت نوعى مبارزه با خويشتن را در درون خود براه مى اندازد . بعنوان مثال وقتى كه براى يك انسان اين حق روشن شده است كه تعدى بر حقوق ديگران ظلم است و ظلم در هر شكلى كه باشد قبيح و وقيح است . در اين فرض شخص مزبور با يك واقعيت ارتباط پيدا كرده است . اين ارتباط درك و پذيرش وقاحت ظلم را مانند جزء يا كيفيت خاصى از روان او نموده است ، چنين شخصى وقتى كه مى خواهد در بارهء درك و پذيرش مزبور به لجاجت و جدلبازى بپردازد ، در حقيقت با جزئى يا كيفيتى از روان خود به لجاجت و جدلبازى بر مى خيزد .
در اين مبارزهء نابكارانه با خويشتن ، خود را براى ناديده گرفتن و مبارزه
[١] النمل آيهء ١٤ .