ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - عنصر دوم - كسى كه پديدهء مطلوبى دارد و شايستهء پيروى از او در بارهء آن مطلوب ميباشد
متنبى مى گويد :
< شعر > ا من ازديارك فى الدّجى الرّقباء إذ حيث كنت من الظَّلام ضياء < / شعر > ( رقيبان از ديدار تو در تاريكى بيمى ندارند ، زيرا تو در هر تاريكى كه بوده باشى ، روشنائى تو ترا مخفى نخواهد كرد ) .
البته اقتباسهاى سعدى مانند بهره بردارى هگل از فلسفهء گذشتگان را نمى توان با تقليدهاى عاميانه مقايسه كرد ، زيرا چه بسا كه سعدى در بيان مطلبى كه از متنبى گرفته است ، بسيار عميقتر و عالى تر از گفتهء متبنى آورده باشد ، چنانكه هگل از نظر تنظيم و بارور كردن شناختهاى فلسفى خود ) در موارد زيادى از گذشتگان عالىتر و مثمرتر عمل كرده است .
البته چنانكه در كتاب « مولوى و جهانبينىها » متذكر شدهايم ، توافق دو يا چند متفكر در شناخت و معرفت دليل قطعى بر تقليد يكى از ديگرى نيست و بايستى اين گونه توافقها كه حتى ممكن است در دو انسان نزديك بهم از نظر محيط و چشم انداز موضوعات معرفتى بوجود مى آيد ، از تقليد جدا شود . اين توافق توارد افكار نيز ناميده مى شود .
عنصر دوم - كسى كه پديدهء مطلوبى دارد و شايستهء پيروى از او در بارهء آن مطلوب ميباشد اصطلاح معمولى در بارهء اين گونه اشخاص كلمه « مقلد » با فتح لام است . اين گروه از مردم در هر موقعيتى كه باشند وضع بسيار حساسى دارند ، زيرا اينان نشان دهندهء واقع و توجيه كنندهء مغزهاى آدميان و تعيين كنندهء سرنوشت مردم پير و در بارهء آن موضوع مطلوبند كه مورد تقليد قرار مى گيرند و با نظر به دو پذيرش ضمنى تقليد كننده از تقليد شونده ( پذيرش اين كه تقليد شونده واقعيت را كاملا در اختيار دارد و پذيرش اين كه آن واقعيت را بدون كمترين آلودگى در اختيار تقليد كننده قرار مى دهد ) بعد مربوط به موضوع تقليد را در اختيار تقليد شونده قرار مى دهد . بهمين جهت است كه در يك روايت معروف در بارهء شخصيت فقيهى كه مرجع تقليد قرار مى گيرد چنين آمده است :