ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٥ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
٥٤ - آيينهء دل - < شعر > آيينهء دل چون شود صافى و پاك نقشها بينى برون از آب و خاك » < / شعر > مولوى < شعر > « دل صادق بسان آينه است رازها پيش او معاينه است » < / شعر > سنائى ٥٥ - دل با خود نبودن - « هامان گفت اى ملك مرا دل با خود نيست از غم ملك زاده » لغت نامه دهخدا - نقل از سمك عيار ج ١ ص ٢ ٥٦ - بار دل - ٥٧ - بارقه اى كه بر دل مى زند .
٥٨ - باز دل كسى كه دل بمانند دل باز دارد .
٥٩ - باز آمدن دل برگشتن دل به حال طبيعى خود - < شعر > « چو باز آمدش دل به جاماسب گفت كه اين خود چرا داشتى در نهفت » < / شعر > فردوسى ٦٠ - دل باز كردن « دل باز كردن پيش كسى و غمها و رازها با او گفتن » .
٦١ - دل با كسى نبودن سخت در هراس و وحشت بودن - « همگان به درگاه آمدند كه با كسى دل نبود » .
تاريخ بيهقى ٦٢ - با دل گفتن - < شعر > « دگر گفت با دل كه از چند گاه شدم من بدين مرز جوياى شاه » < / شعر > فردوسى ٦٣ - دل بجاى داشتن - < شعر > « به او گفت كاين دل ندارد بجاى ز سر پرسمش پاسخ آرد ز پاى » < / شعر > فردوسى ٦٤ - بد دل ، دل بد كردن - < شعر > « چو بشنيد مهران ز كيد اين سخن بدو گفت از ين خواب دل بد مكن » < / شعر > فردوسى