ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است
ترديد و بى اعتنائى به ضرورت احراز و شناخت حقيقت كه مربوط به « حيات معقول » است همان احساس تباه كننده است كه نام حقيقىاش ضد معرفت است .
٣ - شك حرفه اى : اين قسم از شك بر دو نوع است : نوع يكم - عشق به شك براى نشان دادن اوج فكرى كه بله ، من بمقامى از مراحل درك و شناخت رسيدهام و جز شك و ترديد راهى ديگر نمى بينم « بله ، جهان هستى براى من مشكوك است » :
< شعر > آنان كه محيط فضل و آداب شدند در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند بروز گفتند فسانه اى و در خواب شدند < / شعر > ( منسوب به عمر بن ابراهيم خيامى ) اين حرفه ايها نمى فهمند كه آرى ، آنان بيخبرند ، ولى بيخبرى آنان ناشى از زدن عينك بيخبرى است كه به شيشهها و قاب آن عشق مى ورزند . تو آن بيخبر نيستى كه در جلال و جمال بيكران هستى غوطه ور شده خبر از خويشتن را از دست داده باشى .
< شعر > تو بيخبرى ، بيخبرى كار تو نيست هر بيخبرى را نرسد بيخبرى < / شعر > تو شنيده اى كه در اين دنيا انسانهائى به مقام شامخ بيخبرى رسيدهاند .
بدان كه تو از آنان نيستى ، زيرا آنان پروانه وار دور شمع فروزان هستى و هستى آفرين گشته و به بيخبرى رسيدهاند :
< شعر > اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين مدعيان در طلبش بيخبرانند كان را كه خبر شد خبرى باز نيامد < / شعر > سعدى < شعر > آستين بر روى و نقشى در ميان افكنده اى خويشتن تنها و شورى در جهان افكنده اى خود نهان چون غنچه و آشوب استيلاى عشق در نهاد بلبل فرياد خوان افكنده اى < / شعر >