ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٦ - ١١ - انديشهء برين
در گوشه اى از كرهء خاكى . اگر متفكرانى پيدا شوند و در بارهء صحت انديشه در مثالهاى فوق ترديد داشته باشند ، در بارهء وجود خود اين گونه انديشهها نمى توانند ترديد نمايند . اين نوع انديشهها گسترش و عمق فعاليتهاى ذهنى بشرى را اثبات مى نمايند ، اگر چه بهره بردارى از آنها براى گروهى از مردم قابل اهميت تلقى نشده است . مانند اين كه كارگاه بسيار معظمى براى بوجود آوردن محصولات عالى در اختيار داشته باشيم ، ولى به محصولات ناچيز آن قناعت بورزيم . آيا اين يك عامل خسارت براى كارگاه ذهن بشرى نبوده است كه هر مفهوم و قضيه اى كه دور از ديدگاه حسى محدود و منطقى معموليش قرار گرفته است ، انديشه در بارهء آنرا خيال تلقى نموده و انديشه را محدود به قلمرو بسيار ناچيزى نموده است با نظر به سرگذشت معرفت بشرى كه انديشههاى برين را كه نفوذ به اعماق جهان طبيعت و موجوديت انسانى بوده و بعنوان خيالات بى اساس طرد شده و بعدها واقعيت مثبت آنها آشكار شده است ، مى توان مقدار ضررهاى جبران ناپذير محدود ساختن انديشه را حدس زد .
اكنون مى توانيم محتواى بسيار پر معناى ابيات مولوى در ديوان شمس تبريزى را ، درك نمائيم :
< شعر > چو در دل پاى بنهادى بشد از دست انديشه ميان بگشاد اسرار و ميان بر بست انديشه به پيش جان در آمد دل كه اندر خود مكن منزل گرانجان ديد مرجان را سبك برجست انديشه برست او از خود انديشى چنان آمد ز بيخويشى كه از هر كس همى پرسد عجب خود هست انديشه فلك از خوف دل كم زد دو دست خويش بر هم زد كه از من كس نرست آخر چگونه رست انديشه < / شعر >