ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٠ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
٢٤٠ - دل راست داشتن با كسى يكرنگ بودن .
٢٤١ - دل راه دادن دريافت دل « دلم به گفتار تو راه نمى دهد » مانند فتواى - دل « استفت قلبك » ( از دل خود فتوى بگير ) و ببين راه مى دهد يا نه ) ٢٤٢ - راه از دل به دل - < شعر > « بلى داند دلى كاگاه باشد كه از دلها به دلها راه باشد » < / شعر > ٢٤٣ - راه را دل مى شناسد - < شعر > « دور شو از راهزنان حواس راه تو دل داند دل را شناس » < / شعر > نظامى ٢٤٤ - دلربا .
٢٤٥ - رسيدن دل .
٢٤٦ - دل رفتن - < شعر > « دل مى رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا » < / شعر > حافظ < شعر > « اى ساربان آهسته ران كارام جانم مى رود و آن دل كه با خود داشتم با دلستانم مى رود » < / شعر > ٢٤٧ - دل رفته بيجان .
٢٤٨ - رميدن دل - < شعر > « چپ و راست لشكر كشيدن گرفت دل پر دلان زو رميدن گرفت » < / شعر > سعدى < شعر > « من رميده دل آن به كه در سماع نيايم كه گر بپاى در آيم به در برند بدوشم » < / شعر > سعدى < شعر > دلم رميدهء لولى وشى است شور انگيز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آميز » < / شعر > حافظ