بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٣٨ - فقدان اصطلاح جديد در دو لفظ مطلق و مقيد
نكته دوّم
مطلق در لغت يعنى رها و آزاد باينمعنا كه همراه آن قيدى نباشد كه مانع از ارسال و رها بودن معنا لفظ بشود چنانچه مقيّد در لغت بمعناى بسته و غير رها مىباشد.
حال مرحوم مصنّف مىفرمايند:
ظاهرا مطلق و مقيّد در اصطلاح ارباب اصول اصطلاح خاصّى نداشته بلكه بهمان معناى لغوى استعمال مىگردند منتهى اطلاق و تقييد هرشيئى بمعنائى است مناسب با خودش مثلا وقتى صفت اطلاق را براى عبد مىآورند و مىگويند: عبد مطلق.
مقصود آنستكه وى از بند رقّيّت رها و آزاد گشته و ديگر مكلّف نيست بمقتضاى قيد عبوديّت عمل كند چنانچه وقتى اطلاق را صفت براى لفظ مىآورند منظور اينستكه معنايش مقيّد بقيدى نبوده بلكه رها و آزاد از هروابستگى مىباشد.
نكته سوّم
دو وصف اطلاق و تقييد از اوصاف اضافيّه مىباشند باين معنا ممكنست لفظى معنايش از جهتى مطلق بوده ولى از حيثى اين صفت بر آن صادق نباشد همچون اعلام شخصى و يا معرف بلام عهد كه بملاحظه عدم شيوع و ارسالى كه در آنها بوده و معنايشان خصوص شخص معيّنى مىباشد صفت مطلق بآنها اطلاق نمىگردد ولى در عين حال باعتبار حالات و اوصاف فرد معيّن مىتوان كلمه « مطلق » را بآن نسبت داد مثلا كلمه « زيد » علم شخصى است و چون بيش از يك شخص از آن مقصود و مراد نيست شيوع و اطّرادى ندارد لذا باين اعتبار مطلق نيست ولى در عين حال چون وى داراى حالات و حيثيّات و اوصافى است از قبيل: قيام، قعود، مشى، ضحك، بكاء، غم، سرور، علم، جهل و امثال اينها اگر هيچيك از اين اوصاف و حالات در حكم بر زيد اخذ و لحاظ نشوند مىتوان گفت كه زيد از