بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٦٢ - شرح شبهه مفهوميه
جهت ادخال ما عداى اقلّ باصالة العموم تمسّك نمود.
و دليل و حجّت ما بر اين مدّعا واضح و روشن است زيرا طبق بيانى كه در فصل دوّم نموده و گفتيم عامى كه بمخصّص منفصل تخصيص بخورد برايش در عموم ظهور منعقد بوده و وقتى خاصّ را بر آن مقدّم نموديم از باب تقديم اقوى الحجّتين بر ديگرى مىباشد لذا در صورتيكه خاصّ مجمل بوده و در زائد بر قدر متيقّن ظهورى نداشته باشد نسبت به زائد حجّت نيست زيرا بحسب فرض مجمل است و ظاهر در آن نمىباشد از اينرو در فرض مزبور حجّيّتش منحصر در قدر متيقّن يعنى اقلّ مىباشد و با اينوصف چگونه مىتواند با عامى كه ظاهر در شمول و تعميم نسبت بجميع افراد بوده كه از جمله آنها فرد متيقّن از خاصّ مىباشد مزاحمت كند بنابراين وقتى قدر متيقّن را بواسطه حجّتى اقواى از عام يعنى خاصّ خارج نموديم مقدار زائد بر آن باقى مانده و عام شاملش مىشود بدون اينكه مزاحمى با حجّيّت و ظهور عام برخوردى داشته باشد.
بيان مراد
قوله: فانّ الحقّ فيه: ضمير در « فيه » به فرض دوران بين اقلّ و اكثر كه مخصّص در آن منفصل باشد راجع است.
قوله: انّه يصحّ التّمسّك: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و الحجّة فيه واضحة: ضمير در « فيه » به فرض سوّم راجع است.
قوله: و اذا كان يقدّم عليه الخاصّ: ضمير در « عليه » به عام راجع است.
قوله: على القدر المتيقّن منه: ضمير در « منه » به خاصّ عود مىكند.
قوله: لانّه حسب الفرض مجمل: ضمير در « لانّه » به خاصّ راجع است.
قوله: لا ظهور له فيه: ضمير در « له » به خاصّ و در « فيه » به زائد عود مىكند.
قوله: و انّما تنحصر حجّيّته الخ: ضمير در « حجّيّته » به خاصّ برمىگردد.
قوله: الّتى منها القدر المتيقّن: ضمير در « منها » به الّتى راجع است كه صفت