بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٥٩ - دوم - مفهوم وصف موضوع بحث
اساسا بحث از مفهوم در جائى است كه حكم ثابت براى موضوع در منطوق پس از زوال قيدى از قيود موضوع منتفى گردد لذا مىگوئيم با بودن فلان قيد حكم براى موضوع ثابت و با فقدان و عدمش حكم منتفى است چنانچه در مثال « اكرم العالم العادل» با وجود قيد « عدالت » عالم حكم بوجوب اكرام براى عالم ثابت و با انتفاء قيد مزبور حكم مذكور منتفى است ولى در هردو فرض (فرض ثبوت و انتفاء حكم) موضوع ثابت و موجود است حال اگر نفس وصف را موضوع حكم قرار داديم مثلا در مثال « اكرم العالم العادل» گفتيم: اكرم العادل.
در صورتيكه عادل منتفى كرد معنا ندارد كه بگوئيم مفهوم اينكلام عدم وجوب اكرام مىباشد چه آنكه موضوعى در بين نيست تا بانتفاء حكم از آن قائل شويم و بعبارت ديگر:
نفى حكم، از باب سالبه بانتفاء موضوع است، بنابراين مثال « و السّارق و السّارقه الخ» و اشباه و نظائر آنكه موصوف در كلام نيست از موضوع سخن در اينجا خارجند و معنا ندارد كه بگوئيم بعضى در آن به ثبوت مفهوم و برخى بعدمش قائل هستند بلكه همگان آنرا از محلّ كلام خارج دانسته و جمله را در صورت انتفاء وصف از قبيل سالبه بانتفاء موضوع مىدانند.
و نيز بايد توجّه داشت كه وصف در اينجا بايد يا از موصوف اخصّ مطلق بوده همچون: اكرم الانسان العادل چه آنكه « عادل » اخصّ مطلق است از « الانسان » زيرا كلّ عادل انسان ولى بعض الانسان ليس بعادل.
و يا اخصّ من وجه نظير: اكرم الرّجل العادل زيرا ايندو (يعنى رجل و عادل) در يك مادّه اجتماع داشته و آن مرد عادل مىباشد و در دو مادّه از هم مفترق و جدا هستند و آن دو عبارتند از:
افتراق رجل از عادل مثل اينكه مرد فاسق باشد و افتراق عادل از رجل مانند اينكه عادل زن بوده نه مرد امّا داخل بودن وصفى كه اخصّ مطلق است در بحث بسى واضح و روشن است چه آنكه در مثال: اكرم الانسان العادل در صورت انتفاء