بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٥٧ - دوم - مفهوم وصف موضوع بحث
حال و تمييز و امثال ايندو از قيودى مىشود كه صلاحيّت براى تقييد موضوع تكليف را دارند چنانچه مورد بحث صرفا وصفى است كه موصوفش در عبارت بوده و باصطلاح وصف اعتماد بر آن داشته باشد در نتيجه وصفى كه خود موضوع حكم قرار گرفته نه موصوفش همچون مثال:
و السّارق و السّارقة فاقطعوا ايديهما.
كه دو وصف « السّارق » و « السّارقه » موضوع براى حكم بوجوب قطع واقع شدهاند از مورد بحث در اينجا خارجند چه آنكه اينگونه امثله در باب مفهوم لقب داخل هستند نه مفهوم وصف و سرّ آن اينستكه:
در دلالت بر انتفاء وصف ناچاريم از اينكه موضوع و موصوف بايد ثابت باشد تا يكبار بقيد وصف موضوع براى حكم قرار گرفته و بار ديگر مجرّد از آن در نظر گرفته شده تا بتوان حكم را از آن منتفى دانست.
سپس مىفرمايد:
و همچنين در مورد بحث لازم است كه صفت اخصّ مطلق يا اخصّ من وجه از موصوف باشد زيرا اگر با آن مساوى يا اعمّ مطلق فرض گردد هرگز موجب تضييق و تقييد در موصوف نشده و در نتيجه فرض انتفاء حكم از موصوف در صورت انتفاء وصف نمىتوان نمود.
امّا دخول وصف اخصّ من وجه در محلّ صحبت البتّه بملاحظه مورد افتراق موصوف از وصف مىباشد نتيجتا در مثال:
فى الغنم السّائمة زكاة.
اگر براى وصف مفهومى باشد آنست كه:
در غنم و گوسفند غير سائمه زكات واجب نمىباشد.
و مقصود از « سائمه » گوسفندى است كه از علف مالك تغذيه كرده و باصطلاح معلوفه مىباشد و از « غير سائمه» غير معلوفه مراد است.
و امّا نسبت بمورد افتراق وصف از موصوف بطور قطع و يقين هيچ دلالتى