بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٦ - اثبات ظهور جمله شرطيه در امور سهگانه
در مثال اوّل كلمه « كفّر » در مقام انشاء حكم تكليفى بوده و در مثال دوّم لفظ « فاقرء » مبيّن حكم وضعى است چه آنكه صحّت بيع به عربيّت است.
قوله: فانّها تدلّ على تعليق الحكم على الشّرط: ضمير در « فانّها » به جمله انشائيّه راجع است.
قوله: فتدلّ على انتفاء الحكم: ضمير در « تدلّ » به جمله انشائيّه عود مىكند.
قوله: الشّرط المعلّق عليه الحكم: ضمير در « عليه » به شرط برمىگردد.
قوله: و اذا كانت جملة خبريّة: ضمير در « كانت » به جمله شرطيّه راجع است.
قوله: انّ التّالى متضمّن لحكاية خبر: مثل اينكه گفته شود: ان جاء الامير فهزم جند العدوّ (اگر سردار لشگر بيايد دشمن فرار خواهد نمود).
قوله: فانّها تدلّ على تعليق حكايته على المقدّم: ضمير در « فانّها » به جمله خبريّه راجع بوده و ضمير در « حكايته » به خبر عود مىنمايد.
قوله: او مترتّب عليه: يعنى او كان المقدّم مترتّبا على التّالى فى الواقع.
قوله: او كان لا ترتّب بينهما: يعنى بين مقدّم و تالى.
قوله: كالمتضايفين: متضايفين دو امرى را گويند كه تحقّق عنوان در هريك موقوف بر ديگرى باشد همچون « ابن » و « اب » .
قوله: لانّه لو كان هناك شرط آخر للجزاء: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و كذا لو كان معه شيئ آخر: ضمير در « معه » به شرط مذكور راجع است.
قوله: يكونان معا شرطا للحكم: ضمير در « يكونان » به شرط مذكور و شيئ آخر عود مىكند.
قوله: امّا بالعطف باو فى الصّورة الاولى: مقصود از « صورت اولى» موردى است كه غير از شرط مذكور شرط ديگرى كه بدل از آنست وجود داشته باشد.
قوله: او العطف بالواو فى الصّورة الثّانية: مراد از « صورت ثانيه» آنجائى است