بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٩٩ - توضيح انحاء در مقام بيان نبودن متكلم
اعمّ از آنكه مخاطب اين معنا را بفهمد يا نفهمد، بنابراين غرض وى صرف بيان ذات موضوع حكم مىباشد.
اگر متكلّم در مقام بيان بنحو اوّل باشد بدون ترديد وجود قدر متيقّن در مقام تخاطب بظهور اطلاق لطمهاى وارد نمىكند يعنى با اينفرض نيز مىتوان باطلاق تمسّك كرد زيرا اگر قدر متيقّن كه بحسب فرض موجود است تمام الموضوع مىبود بر متكلّم فرض و لازم است آنرا بيان كند و چون باين امر مبادرت نورزيده و آنرا بيان نكرده كشف مىكنيم كه آن تمام الموضوع نمىباشد.
سؤال
نفس وجود قدر متيقّن كافيست در مقام بيان و بعبارت ديگر:
چون فرض اينستكه قدر متيقّن در مقام محاوره موجود است چه اشكال دارد كه ملتزم شويم متكلّم بصرف الوجود آن اعتماد نموده و در كلامش بيانى جهت آن نياز نداشته.
جواب
بايد بگوئيم كه اشكال اين امر آن است كه ترك بيان و اتكال و اعتماد بصرف الوجود قدر متيقّن مستلزم اخلال بغرض است زيرا اينمقدار را نمىتوان مبيّن آن قرار داد كه متكلّم تمام الموضوع براى حكمش را بيان كرده است و امّا اگر متكلّم در مقام بيان بنحو دوّم باشد بايد بگوئيم كه مىتواند بمجرّد وجود قدر متيقّن در مقام تخاطب اكتفاء كرده و همان را نشانه تمام الموضوع بودن قرار دهد مشروط باينكه غرض وى صرفا آن باشد كه مخاطب ذات موضوع و به تعبير ديگر تمام الموضوع بحمل شايع را بفهمد نه آنكه بوى بفهماند موضوع حكم بوصف انّه التّمام چيست.
مثلا مولائى به بندهاش فرمان مىدهد كه: گوشت تهيّه كن.