بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٨٧ - توضيح
داشته باشد مانند صفت عداوت يا فسق يا امثال ايندو چنانچه معناى آن نيز اين بوده كه در ميان همسايگان كسى يافت نمىشود كه صفت يا عنوان منافى با حكم بوجوب اكرام داشته باشد.
و اينحكم بسيار روشن و واضح بوده بطورى كه جائى براى ترديد و شكّ نمىباشد.
حال پس از انعقاد چنين ظهورى براى عام اگر مخصّص منفصل لفظى آمد مثلا در مثال گذشته گفته شد: لا تكرم الاعداء من جيرانى.
بدون شكّ اين مخصّص داراى دو ظهور مىباشد:
الف: صفت عداوت با وجوب اكرام تنافى دارد.
ب: در بين همسايگان كسى وجود دارد كه فعلا دشمن مولى است يا ممكنست بعدا اين صفت در او پيدا شود. و الّا اگر عدوّ و دشمن در ميان همسايگان نمىبود يا بعدا در بينشان ظاهر نمىگشت وجهى نداشت كه مولا اين مخصّص را ذكر كند و بدون ترديد ذكر آن لغو محسوب شده كه آنهم صدورش از حكيم ممكن نيست.
بنابراين مخصّص لفظى با هردو ظهور عام مزاحمت كرده و آنرا از حجّيّت نسبت بهردو ساقط مىكند لذا وقتى در فردى از افراد همسايگان شكّ كنيم كه آيا عدوّ مولى بوده يا عدوّ نيست جاى براى تمسّك بعام در آن نبوده و نمىتوان بدينوسيله فرد مشكوك را ملحق بحكم عام نمود، زيرا بحسب فرض عام از حجّيّت ساقط گرديده و پس از سقوط صلاحيّت براى شمول فرد مشكوك را ندارد چه آنكه اينفرد مردّد است بين اينكه داخل باشد در آنچه عام نسبت بآن حجّت بوده يا در تحت افراد مخصّص وارد باشد.
امّا اگر مخصّص لبّى بود مثل اينكه عقل حكم نمود باينكه عداوت مانع است از وجوب اكرام و با آن تنافى دارد، مسلّما اينحكم عقلى موقوف نيست بر اينكه در مورد حكم بالفعل دشمنانى بوده يا بعدا تحقّق پيدا كنند بلكه عقل بحكم