بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٤ - حكم اينقسم از جملات شرطيه
نداشته تا حكم به انتفاء بآن تعلّق بگيرد. بنابراين كلمه « حينئذ » يعنى حين انتفاء الموضوع.
قوله: بل هو انتفاء الحكم: يعنى مورد بحث از قبيل انتفاء حكم است نه حكم بانتفاء و بين ايندو عبارت فرق بسيار است چنانچه بآن اشاره شد و اجمالا فرق ايندو آنستكه:
انتفاء حكم يعنى حكمى تحقّق پيدا نكرده و از بدو امر بملاحظه عدم قابليّتش براى وجود جعل و انشاء نشده است چنانچه وجوب ختان در صورت نبودن ولد اينطور بوده و عقلا قابل تحقّق نيست فلذا اگر صورتا حكم بانتفاء آن شود عقل بخوبى درك مىكند كه حقيقتا معناى انتفاء مزبور، منتفى بودن موضوع آن مىباشد.
ولى حكم بانتفاء يعنى قبلا حكمى تحقّق پيدا نمود و الآن نيز امكان استمرار و بقائش مىباشد ولى بجهاتى از جهات محكوم است به نفى همچون حكم بانتفاء احسان به دوست در فرضى كه او احسان نكند چه آنكه با ترك احسان وى عقلا محال نيست كه ما بوى احسان و نيكى بنمائيم لذا اين معنا قابليّت براى تحقّق را دارد ولى جهتى باعث شده كه حكم بانتفاء بآن تعلّق بگيرد.
قوله: الّا تكون مسوقة لبيان الموضوع: ضمير در « تكون » به جمله شرطيّه راجع است.
قوله: فرض الحكم بدونه: يعنى بدون شرط.
قوله: على فرض صدور الاحسان منه: ضمير در « منه » به صديق راجع است.
قوله: فانّه يمكن الاحسان اليه: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » بوده و ضمير مجرورى در « اليه » به صديق عود مىكند.
قوله: احسن او لم يحسن: ضمائر فاعلى به صديق عود مىكنند.
قوله: و مرجعه الى النّزاع الخ: ضمير مجرورى در « مرجعه » به محلّ نزاع راجع است.