بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٦٣ - امر دوم اعتبار ماهيت در وقت حكم بر آن
از آنها خارج و خالى باشد چنانچه قبلا شرحش بطور مبسوط گذشت.
و بايد توجّه داشت كه در اينجا اعتبار لا بشرط مقسمى معنا ندارد زيرا همانطوريكه پيشتر گفتيم « لا بشرط مقسمى» در قبال اعتبارات سهگانه تعيّن و تشخّص مستقلّى ندارد بلكه مقسم آنها بوده و تحقّقش به تحقّق يكى از آنها مىباشد.
بيان مراد
قوله: و ذلك في الحدود التّامّة خاصّة: مثل اينكه بگوئيم: الانسان حيوان النّاطق.
در اينمثال حمل « حيوان ناطق» بر « انسان » حمل اوّلى است يعنى موضوع و محمول مفهوما و مصداقا با هم متّحد هستند.
قوله: عند الحكم عليها ببعض ذاتيّاتها: ضمائر مؤنّث به ماهيّت برمىگردد.
قوله: كالجنس وحده: مثل اينكه بگوئيم: الانسان حيوان.
در اينمثال حمل « حيوان » بر « انسان » حمل شايع است زيرا موضوع صرفا با محمول از نظر مصداق متّحد است.
قوله: او الفصل وحده: مثل اينكه بگوئيم: الانسان ناطق.
در اينمثال حمل « ناطق » بر « انسان » حمل شايع مىباشد.
قوله: غير متجاوز فيه: ضمير در « فيه » به حمل راجع است.
قوله: الى ما هو خارج عنها: ضمير در « عنها » به ماهيّت عود مىكند.
قوله: فانّه لا بدّ من ملاحظتها مقيسة الى ما هو خارج عنها: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » بوده و ضمير در « ملاحظتها » و « عنها » به ماهيّت برمىگردد.
قوله: فتخرج بذلك عن مقام ذاتها وحدها: ضمير در « تخرج » به ماهيّت راجع بوده و مشار اليه « ذلك » قياس ماهيّت با آنچه خارج از ذات است مىباشد.
قوله: لا ينظر فيه الّا الى ذاتها و ذاتيّاتها: ضمير در « فيه » به تقرّر ذاتى عود