بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٠٠ - توضيح انحاء در مقام بيان نبودن متكلم
و بحسب فرض قدر متيقّن در مقام محاوره گوشت گوسفند بوده كه بحسب واقع و نفس الامر تمام الموضوع مىباشد حال همين وجود قدر متيقّن كافيست كه بنده را بر آن دارد ببازار رفته و آنرا ابتياع كند اگرچه مولا صراحتا نامى از آن نبرده باشد و بدين ترتيب قصد و غرض مولى در خارج تحقّق مىيابد، بنابراين اگر مولى غرضى بيش از تحقّق موضوع حكمش نداشته باشد قطعا و بطور مسلّم مىتواند بر وجود قدر متيقّن اعتماد و استناد كند چون فرض آنستكه صرف الوجود قدر متيقّن در تأمين و تحصيل غرض او كافيست.
ولى اگر غرض او بيش از اين باشد يعنى ماوراء تحقّق موضوع بخواهد بمكلّف بفهماند كه موضوع حكمش بوصف انّه تمام الموضوع چيست و تنها فلان امر است كه حكم بآن تعلّق گرفته نه غيرش البتّه حقّ ندارد به مجرّد وجود قدر متيقّن اكتفاء كند بلكه آنرا لازمست بيان و آشكار نمايد و در غير اينصورت بغرض خويش اخلال وارد كرده.
قوله: لانّه لو كان القدر المتيقّن الخ: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: لانّه لا يكون مجرّد ذلك: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » مىباشد و مشار اليه « ذلك » وجود قدر متيقّن در مقام محاوره است.
قوله: بيانا لكونه تمام الموضوع: ضمير در « لكونه » به قدر متيقّن راجع است و جارّ و مجرور متعلّق است به « بيانا » .
قوله: فانّه يجوز ان يكتفى بوجود القدر المتيقّن: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » است.
قوله: ما دام انّه ليس له غرض: ضمير در « انّه » و « له » به متكلّم راجع است.
قوله: ذات الموضوع بتمامه: يعنى موضوع واقعى ولو نداند كه اينموضوع، تمام الموضوع است.
قوله: و بذلك يحصل التّبليغ للمكلّف: مشار اليه « ذلك » اعتماد بر وجود قدر
بيان المراد، شرح فارسى بر اصول الفقه ؛ ج٢ ؛ ص٧٠١