بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٠٥ - توضيح انحاء در مقام بيان نبودن متكلم
ترجمه:
تنبيه دوّم انصراف
مشهور است كه انصراف ذهن از لفظ ببعضى از مصاديق معنا يا ببرخى از اصناف آن مانع از تمسّك باطلاق بوده اگرچه مقدّمات حكمت فراهم باشد نظير انصراف مسح در دو آيه تيمّم و وضوء به مسح نمودن به دست و بباطن آن.
مختار مصنّف (ره)
مرحوم مصنّف مىفرمايند:
از نظر ما حقّ اينست كه انصراف ذهن اگر ناشى از ظهور لفظ در مقيّد بوده باينمعنا كه از نفس لفظ بخاطر كثرت استعمال و شيوع مراد مقيّد منصرف و متبادر مىگردد بدون شكّ جائى براى تمسّك باطلاق باقى نيست زيرا اين ظهور لفظ را بمنزله مقيّد بقيد لفظى قرار داده و با فرض تقييد در لفظ ديگر براى كلام ظهورى در اطلاق باقى نمانده تا باصالة الاطلاق كه در واقع مرجع و برگشت آن باصالة الظهور است بتوان تمسّك كرد ولى اگر انصراف ناشى از لفظ نبوده بلكه سبب آن امر خارج از لفظ باشد نظير غلبه وجودى فردى كه لفظ بآن انصراف دارد يا متعارف بودن ممارست خارجى نسبت بآن كه در نتيجه فرد منصرف اليه با ذهن الفت قريب پيدا نموده بطورى كه وقتى لفظ بدون قرينه اطلاق مىشود معناى مزبور به ذهن تبادر مىكند بدون اينكه لفظ در اين انصراف تأثير و نقشى داشته باشد مانند انصراف ذهن از لفظ « الماء » در عرف اهل عراق به آب دجله يا فرات در اينقسم از انصراف حقّ آنستكه بگوئيم:
براى اين انصراف هيچ اثرى در ظهور لفظ نسبت بمعناى اطلاقش وجود نداشته و بطور كلّى انصراف ياد شده مانع از تمسّك باطلاق نيست زيرا اين انصراف گاهى با قطع بعدم اراده خصوص مقيّد نيز جمع مىشود و لذا آنرا بانصراف بدوى موسوم نمودهاند چه آنكه با تأمّل و مراجعه به ذهن و باندك تأمّلى زائل