بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٢٢ - معناى مجمل بودن فعل
قوله: و مقصوده: يعنى و مقصود المتكلّم.
قوله: اذا كان لفظا: ضمير در « كان » به مجمل برمىگردد.
قوله: و ما جهل فيه مراد الفاعل: ضمير در « فيه » به ماء موصول برمىگردد.
قوله: و مقصوده: يعنى مقصود الفاعل.
قوله: اذا كان فعلا: ضمير در « كان » به مجمل برمىگردد.
قوله: و مرجع ذلك: مشار اليه « ذلك » تفسيرى است كه مرحوم مصنّف براى مجمل فرموده.
قوله: لا ظاهر له: ضمير در « له » به كلّ واحد من اللّفظ و الفعل عود مىكند.
قوله: و عليه يكون المبيّن الخ: ضمير در « عليه » به عدم ظهور براى مجمل راجع است.
قوله: له ظاهر يدلّ على مقصود قائله: ضمير در « قائله » به « ما كان له ظاهر» راجع است و اين در وقتى است كه مبيّن لفظ باشد.
قوله: او فاعله: در صورتيكه مبيّن فعل باشد.
قوله: يتّقى منه: ضمير در « يتّقى » به امام عليه السّلام و در « منه » به واحد راجع است.
قوله: او يحتمل انّه يتّقيه: ضمير در « انّه » به امام عليه السّلام راجع بوده و ضمير مفعولى در « يتّقيه » به واحد برمىگردد.
قوله: الّتى وقع عليها: ضمير در « وقع » به وضوء و در « عليها » به الّتى عود مىكند.
قوله: و يحتمل انّه وقع الخ: ضمير در « انّه » و « وقع » به وضوء برمىگردد.
قوله: فيستكشف منه مشروعيّته: ضمير در « منه » به وضوء واقع شده راجع است چنانچه ضمير مجرورى در « مشروعيّته » نيز همينطور است.
قوله: كجلسة الاستراحة: يعنى نشستن بين دو سجده.
قوله: فلا يدرى انّ فعله: يعنى فعل الامام عليه السّلام.