بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٣٩ - فقدان اصطلاح جديد در دو لفظ مطلق و مقيد
حيث حالات و اوصاف مطلق است.
و همچنين وقتى وصف اطلاق را از عام سلب كرده و مىگويند عام مطلق نيست منظور سلب اين صفت است از آن بملاحظه افرادش چه آنكه مطلق آنستكه شمولش نسبت بافراد على البدل و طولى باشد مثلا وقتى مىگويند « اكرم رجلا» يعنى زيد را اكرام كن و مسلّما در وقتى كه لفظ بر زيد منطبق مىشود بر عمرو و بكر و ساير افراد رجل منطبق نشده بلكه زيد بدل از عمرو و ديگران است چنانچه اگر بر عمرو منطبق گرديد بدل از سايرين مىباشد بخلاف عام كه شمول و انطباقش در آن واحد بر تمام افراد است لذا وقتى مىگويند: انّ الانسان لفى خسر معنا اينستكه تمام افراد انسان از زن و مرد، كوچك و بزرگ، عالم و جاهل، غنى و فقير، زشت و زيبا و بطور كلّى هركسيكه مصداق انسان باشد در زيان و ضرر است بنابراين عام را نمىتوان مطلق خواند ولى هركدام از افراد آن داراى حالات و اوصافى هستند كه بملاحظه اين اوصاف و حالات اطلاق لفظ مطلق بشرحى و بيانيكه گذشت صحيح است.
قوله: بانّه ما دلّ على معنى: ضمير در « بانّه » به « مطلق » راجع است.
قوله: و يقابله المقيّد: ضمير منصوبى در « يقابله » به مطلق برمىگردد.
قوله: بحثوا عنه: ضمير در « عنه » به تعريف مطلق راجع است.
قوله: و احصوا عليه عدّة مؤاخذات: كلمه « احصوا » يعنى شمردهاند و ضمير در « عليه » به تعريف راجع بوده و « مؤاخذات » يعنى ايرادات و اشكالات بنابراين ترجمه تحت اللفظى اين عبارت چنين است: و علماء بر اين تعريف ايرادات و اشكالات متعدّدى را برشمردهاند.
قوله: يطول شرحها: ضمير در « شرحها » به مؤاخذات عود مىكند.
قوله: و لا فائدة فى ذكرها: ضمير در « ذكرها » به مؤاخذات برمىگردد.
قوله: وضع له اللّفظ: ضمير در « له » به « المعنى » عود مىكند.
قوله: لانّه من التّعاريف اللّفظيّة: ضمير در « لانّه » به هذا التّعريف راجع