بازشناسى منابع اصلى رجال شيعه - رحمان ستايش، محمد كاظم؛ جديدي نژاد، محمد رضا - الصفحة ٤٣١ - گفتار پنجم «رجال الكشى» و اختيار(برگزيده) آن در طول تاريخ
[محقّق] شوشترى، نقد اين قرينه را به نقد قرينه اوّل ارجاع داده و آن را نپذيرفته است. بنا بر اين، براى نقد اين قرينه، همان جوابها مىآيند.
دليل سوم. در رجال الكشّى موجود، در عنوان «حسن بن محبوب»، پس از نقل قول كشّى، چنين آمده است:
قال نصر بن الصبّاح: ابن محبوب لميكن يروى عن ابن فضّال، بل هو أقدم من ابن فضّال و أمتن. و أصحابنا يتّهمون ابن محبوب فى روايته عن ابن أبى حمزة. و سمعت أصحابنا أنّ محبوباً، أبا حسن، كان يُعطى الحسن بكلّ حديث يكتبه عن علىّ بن رئاب درهماً واحداً.[١]
قُهپايى، جمله: «و سمعت أصحابنا ...» را در اين كه كلامِ شيخ طوسى است، صريح دانسته است؛ زيرا با جمله: «قال أبو عمرو» آغاز نشده است، حال آن كه روش شيخ طوسى به هنگام نقل از كشّى رحمه الله آوردن جمله مذكور بوده است.[٢] [محقّق] شوشترى در مقام نقد قرينه فوق مىگويد:
حتّى اگر به واسطه دليل خارجى هم بپذيريم كه دو جمله اوّل، كلامِ شيخ طوسى اند، باز نمىتوانيم بپذيريم كه جمله: «و سمعت أصحابنا ...» كلام وى باشد. از سوى ديگر، ظاهر كلام مىرساند كه اين جمله، كلام كشّى است و در نتيجه لزومى نداشته كه كشّى، پس از نقل قول نصر بن صبّاح، جمله خويش را با «قال أبو عمرو» آغاز كند.
نيز اين مطلب كه تعبير «قال أبو عمرو» در موارد ديگرِ رجال الكشّىِ موجود هم از شيخ طوسى است، توهّمى بيش نيست؛ چرا كه اين تعبير، از خود كشّى است و اين شيوه، در ميان قدما مرسوم بوده است. از همين روست كه تعبير «قال المصنّف» در كتابهاى كلينى و شيخ طوسى و الاستبصار نيز بسيار به چشم مىخورد.[٣] دليل چهارم. در برخى نسخههاى رجال الكشّى موجود، پس از نقل خبرى كه
[١]. اختيار معرفة الرجال، ص ٥٨٥( ش ١٠٩٨)
[٢]. مجمع الرجال، ج ٢، ص ١٤٤
[٣]. قاموس الرجال، ج ١، ص ٤٨ و ٤٩